اين است كه ترا نزد خويشتن نگاه دارم . ليكن براى تو بهتر آن باشد كه بدان جانب روى . ليك يكى از پرهاى مرا با خويش ببر تا همواره در سايهء فرّ من باشى و اگر تو را سختىاى پيش آوردند ، اين پر مرا بر آتش افكن تا بىدرنگ فرّ مرا ببينى ، چه من تو را با بچگان خود ، در زير پر خود برآوردهام تا بدين جاى رسيدهاى . پس بدان كه چون پر مرا بر آتش اندازى ، هماندم چون ابر سياه به نزدت آيم و تو را بدينجا باز گردانم . پس مِهر دايهات را هرگز از دل فراموش مكن . و بدين سان سيمرغ ، دلش را براى هميشه همراه او كرد و او را از كوه برداشت و به نزد پدرش بر زمين فرود آورد . پدر چون بنگريست ، جوان را با تنى چون پيل و رخى زيبا و مويى تا به كمرگاه بديد . پس زار بناليد و سيمرغ را نماز برد و او را آفرين كرد و گفت : اى شاه مرغان ، پروردگار دادگر از آن رو ترا نيرو و هنر بداد كه همواره ياور بيچارگان و دشمن بدسگالانى . باشد كه همچنان جاودانه زورمند بمانى . پس آنگاه سيمرغ به كوه برخاست و چشم سام و آن گروه بر او خيره مانده بود . چون سيمرغ برفت ، سام ، به فرزند بنگريست و او را سخت سزاوار تاج و تخت كيانى بديد « 1 » : بازوانش چون شير ، رويش چون خورشيد ، دلش چون پهلوانان و دستش آماده جنگ ، مژه و چشمانش چون كرف « 2 » سياه « 3 » و رخسار و لبانش چون خون سرخ بود و هيچ چيز او بجز موهايش مايه نكوهش او نمىتوانست شدن . پس دل سام شاد گشت و بر آن پاك فرزند ، آفرين كرد و گفت : اى پسر ، دلت را به من نرم ساز و ديگر از گذشته ياد مكن ، چه من اينك كه ترا دوباره بدست آوردم با خداى خويش
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 178
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٧٨
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، مىنويسد كه زال 7 ساله شده بود كه سام او را از كوه بياورد . تاريخ غرر السير ، ص 72 .
( 2 ) - كرف به پارسى به معناى قير باشد .
( 3 ) در شاهنامه نسخهء ژول مول چنين آمده است :
سيه مژّه و ديدگان قيرگون * چو بسّد لب و رخ به كردار خون
ج 1 ، ص 151 ، بيت 197 . ليكن در بعضى نسخ ، اين بيت بدين صورت ذكر شده است :
سپيدش مژه ديدگان قيرگون * چو بسّد لب و رخ به مانند خون
و به نظر مىرسد كه بيت اخير صحيحتر باشد چرا كه به تصريح حكيم فردوسى ، موى او بطور كلى و در همهء اندام سپيد بوده و در اين صورت مژگان وى نيز سپيده بوده است .