راهى نيافت : ره بر شدن جست و كى بود راه * دد و دام را بر چنان جايگاه پس به درگاه خدا ناليد كه : اى برتر از همه ، اكنون از درگاهت پوزش مىخواهم و سرافكندهام ، ليك اگر اين كودك از پشت پاك من است و از تخم اهريمن بد گوهر نيست ، پس دست اين بندهء پر گناه را بگير و او را بدينجاى ، راهى نماى . چون سام ، اين سخنان را به درگاه پروردگار بگفت ، هماندم نيايش او پذيرفته گشت . در همان دَم سيمرغ از فراز كوه بنگريست و چون سام را با آن گروه بديد ، دانست كه آمدن او از بهر آن بچه است . پس سيمرغ با پسر سام چنين گفت : اى كه رنج اين آشيانهء و كنام را ديدهاى ، دانى كه من براى تو همچون دايه و مادرى بودهام . اينك ترا دستان زند نام مىنهم ، از آن رو كه روزگارى ، پدرت با تو دستان و بند بكرد . « 1 » پس چون با اين نام به ميان ايشان باز گردى ، بگو تا پدرت نيز ، تو را به اين نام بخواند . اكنون پدرت پهلوان گيتى ، سام يل به جستجوى تو بدين كوه آمده و تو را نزد او آبرويى پيدا شده است . پس رواست تا تو را بردارم و به نزد او بَرَم . چون آن جوان ، سخنان سيمرغ بشنيد ، اندوهگين گشت و اشك در ديدگان آورد . گر چه او هيچ انسانى نديده بود ، ليكن سخن گفتن و دانش را از سيمرغ آموخته بود . پس سيمرغ را گفت : اين آشيانهء تو تخت شاهىِ من و دو بال تو ، تاج من است و من پس از پروردگار ، تو را سپاس مىدارم كه دشوارى كار من از تو بود كه آسان گشت . سيمرغ در جوابش گفت : اينك من ترا به سوى پادشاهى مىفرستم ، و گر چه مرا سزاوارتر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 177
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٧٧
هامش
( 1 ) -
نهادم ترا نام دستان زند * كه با تو پدر كرد دستان و بند
بدين نام چون بازگردى بجاى * بگو تات خواند يل رهنماى
در مصراع دوم بيت اول دستان به معناى مكر و حيله و تزوير به كار رفته است . اما از معانى ديگر آن 1 - حكايت و افسانه 2 - سرود و نغمه را مىتوان ذكر كرد . اما معناى زند در مصراع اول بيت اول به معناى بزرگ و عظيم و يا از واژهء اوستايىZantayبه معناى شناساندن و معرفت است كه خود آن از مصدرZanاوستايى (danپارسى باستان ) به معنى دانستن و شناختن است . ر . ك . برهان قاطع ، ماده زند و حواشى معين و ماده دستان . در بندهش نيز نام دَستان ذكر شده است . ص 151 .