راهنماست . سام آن شب در اين انديشه كه فردا به سوى كوه البرز رود ، به خواب رفت . بار ديگر در خواب ديد كه از كوه هند « 1 » درفشى برافراشته گشت و پسرى خوبروى با سپاهى گِران در پشت سر و موبدى بر دست چپ و خردمندى بر دست راست پديدار گشت . يكى از آن دو مرد به نزد سام آمد و او را گفت : اى مرد بىباك ناپاك انديش ، تو شرم از خدا را از ديدگانت بشستى . اگر دايهء فرزند تو مرغ باشد ، پس اين همه پهلوانى تو به چه كار آيد ؟ اگر موى سپيد بر انسان ننگ است ، موى سر و ريش تو كه همچون برگ بيد ، سپيد گشته است . بدان كه هم آن موى سپيد فرزندت و هم اين موى سپيد خودت را خدايت بداد . اينك كه چنين كردى ، پس از آفريننده بيزارى جو و بدان كه اگر پسرت نزد تو خوار بود ، اكنون پروردهء كردگار است و اگر چه تو به دو مهرى ندارى ليك ، مهربانى خداوند به او بيش از مهر هر دايهاى است . ناگهان سام در خواب ، همچون شير ژيانى كه در دام افتد ، برخروشيد و از آن خواب بترسيد . چون از خواب بيدار گشت خردمندان و سران سپاه را بخواند و شتابان به سوى آن كوهسار تاخت تا خود ، آن كودكى را كه روزى بگفته بود تا در آنجا افكنند ، خواستار گردد . چون بدانجاى رسيد ، كوهى ديد كه سر به پروين برافراشته بود و بر آن كوه ، آشيانهاى بلند همچون كاخى بديد كه از چوب آبنوس « 2 » و چندن « 3 » و داربوى « 4 » ساخته شده بود و جوانى مانند خودش بر گرد آن آشيانه مىگشت . سام كه چنان ديد ، رخساره بر زمين بماليد و پروردگار را آفرين گفت كه بدانسان بر آن كوه ، آن مرغ و آن آشيانهء چون كاخ را بيافريد . و بدانست كه او پروردگار دادگر و از همه برتر است . پس سام خواست تا راهى بدانجاى بيابد ، ليك هر چه بگشت ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 176
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٧٦
هامش
( 1 ) - مراد از كوه هند ، همان كوه البرز است . براى آگاهيهاى بيشتر ر . ك . زيرنويس صفحه .
( 2 ) - آبنوس چوب سياه و معطر هندى است .
( 3 ) چندن واژه پارسى صندل است كه چوب خوشبويى به رنگهاى سرخ يا سفيد مىباشد .
( 4 ) - داربوى واژه پارسى عود است كه چوب سياه معطرى است كه جهت بخور مىسوزانند .