تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤

آسمان بلند كرده ، گفت : اى برتر از كژّى و كاستى ، اگر من گناه بزرگى كرده‌ام يا دين اهريمن آورده‌ام ، از درگاهت مىخواهم كه بر من ببخشايى . من از بودن اين بچّهء چون بچّهء اهريمن كه سياه چشم و سپيد موى است سخت شرمگين و خشمگينم . اگر بزرگان آيند و از اين بچّه بَد نشان بپرسند ، ايشان را چه گويم كه اين بچّهء ديو است يا پلنگ دو رنگ يا پرى ؟ دانم كه در آشكار و نهان از براى بودن اين فرزند ، بر من بخندند و آن چنان شود كه ايران زمين را رها سازم و بروم . اين بگفت و با خشم از آنجا برفت . پس سام بفرمود تا آن فرزند بىگناه را از آنجا برداشتند و به البرز كوه بردند و در آنجا بنهادند و بازگشتند . پدر مهر و پيوند بفگند خوار * چو بفگند برداشت پروردگار يكى داستان زد برين مادّه شير * كجا كرده بد بچّه را شير سير كه گر من ترا خون دل دادمى * سپاس ايچ بر سرت ننهادمى كه تو خود مرا ديده و هم دلى * دلم بگسلد گر ز من بگسلى بدين سان آن كودك ، شب و روز ، بىپناه در آنجا افتاده بود و زمانى سرانگشت را مىمكيد و زمانى مىخروشيد . در آن البرز كوه ، سيمرغ « 1 » لانه داشت . در همان زمان بچّهء سيمرغ گرسنه گشت ، پس سيمرغ بدنبال خوراك از لانه پرواز كرد كه ناگهان كودك شيرخواره‌اى را ديد كه برهنه و گرسنه ، زير آفتاب ، بر خاك افتاده بود . اگر او را پلنگى هم پدر و مادر بود ، اكنون از گزند آفتاب ، سايه‌اى مىيافت . پس

هامش
( 1 ) - اگر چه برخى سيمرغ را نام يك فرد زاهد دانسته‌اند كه در كوه زندگى مىكرده و زال نزد او بزرگ شده است . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 42 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 550 ، ليكن در سنت پارسيان سيمرغ ، پرنده‌اى عظيم است كه بر « درخت دور كنندهء غم هزار تخمه » جاى دارد . ر . ك . مينوى خرد ، ص 82 پرسش 61 بند 39 - 37 . حافظ ابرو مىنويسد : « در غور ، پنج پاره كوه بزرگ عالى است كه اهل آنجا اتفاق دارند كه راسيات جبال عالم است . يكى از آن مرغزار ملندش ، است كه دارالملك سيستانيان در دامن آن كوه بوده است و به قول ايشان چنان است كه سيمرغ ، زال را كه پدر رستم است - در اين كوه پرورده است . » جغرافياى ، حافظ ابرو ، ص 35 .