گفتار اندر زادن زال « 1 » اكنون اى پسر ، تو را داستان شگفتى از گفتهء باستان گويم تا ببينى كه روزگار ، با سام ، چه بازى نمود . سام را فرزندى نبود . ليك در شبستان او ماهرويى گلرخ و مشكين موى ، ازو باردار بود . « 2 » تا اين كه پس از چندى پسرى ازو زاده شد كه چهرهاش چون خورشيد ، ليكن همه موى بدنش سپيد بود . چون چنين پسرى از مادر بزاد ، يك هفته سخنى ازو به سام نگفتند چرا كه كسى را ياراى اين نبود كه به سام بگويد از پدر و مادرى چنان خوب ، پسرى پير به دنيا آمد . تا اين كه سرانجام دايهاش كه همچون شير ، بىپروا بود به نزد سام رفت و او را درود كرده ، گفت : تو را مژده مىدهم كه خدايت آنچه مىخواستى به تو داد و از آن ماهروى ، پهلوان بچهاى شير دل ، تو را آمد كه تنش چون سيم پاك و رُخش چون بهشت است و يك اندام زشت در او نبينى جز اين كه مويش سپيد است . شايد كه اين بخت تو بوده است . پس تو را بايسته است تا دلت را نژند مسازى و ازين بخت ، خرسند باشى . سام كه چنين شنيد ، از تخت به زير آمد و به شبستان شد . ناگهان پسرى ديد كه سرش همچون پير مردى بود كه هرگز چون او نديده و نشنيده بود . موى همهء اندامش همچون برف ، سپيد و ليكن رويش سرخ بود . چون سام ، فرزند را اين چنين با موى سپيد ديد ، يك سره از گيتى ، نااميد گشت و از سرزنش مردم بترسيد . پس سر به سوى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 173
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٧٣
هامش
( 1 ) - زالZlكه اغلب به صورت زال زر به كار مىرود از ريشه اوستايىZarبه معناى پير شدن و هندى باستانJarوJraبه معناى پير شده است . زر نيز به همين معنى است . و روى هم به معنى پير فرتوت سپيد موى سرخ روى باشد . برهان قاطع ، ماده زال و زر و حواشى معين ثعالبى مىنويسد كه زال زر در زبان مردم سيستان به معناى پير كلان سال است . تاريخ غررالسير ، ص 73 . ليكن صاحب تاريخ سيستان مىنويسد كه مردم سيستان او را « زَرورنگ » مىخواندند . « زيرا كه موى او راست به زر كشيده مانستى » . ص 23 .
( 2 ) - ثعالبى مىنويسد : « سام از خدا مىخواست كه به او فرزندى ببخشد . براى رسيدن به اين خواستهها نذر كرد و با خدا پيمان ها بست . چون سالخورده شد ، داراى فرزندى گرديد » . تاريخ غررالسير ، ص 72 .