گذاردم و او را از زين برداشته ، چون اژدهايى بر زمينش كوبيدم و سرش را از تن بى ارزش جدا ساختم و اينك به سوى شما فرستادم . اكنون بر آنم كه كار سلم را بسازم . همچنانكه او سر ايرج را به گاسونهء « 1 » زر افكند و شرم نكرد ، خداوند نيز اينك مرا بر كشتن او گماشت . آنگاه منوچهر اين نامه را به همراه فرستادهاى با اسپى باد پاى به سوى فريدون روانه ساخت . فرستاده از اين كه ناچار بود تا سر شاه چين را به نزد شاه ايران ببرد ، با ديدگانى پر اشك و رخى پر از شرم از فريدون ، به سوى او روانه شد چه با خود مىپنداشت كه فرزند ، هر چند كه بدكار باشد ، ليك اندوه مرگ او براى پدر ، جان سوز است . به هر روى ، فرستاده برسيد و سر تور را در برابر فريدون نهاد . چون فريدون بر آن نگريست ، از خداوند دادگر بر منوچهر آفرين خواست . گرفتن قارن دژ الانان را چون سلم از كشته شدن تور بر دست منوچهر آگاهى يافت ، هراسان شد و خواست تا به دژ الانان كه در پشت سرش بود ، واپس رود . « 2 » از ديگر سوى ، منوچهر نيك انديشيد كه اگر سلم ، روى از نبرد بپيچد ، تنها جاى استوارى كه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 160
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٦٠
هامش
( 1 ) - گاسونه واژهء پارسى تابوت است .
( 2 ) - ثعالبى اين جريان را تا حدى متفاوت بيان داشته است . وى مىنويسد : « چون كار تور به پايان رسيد ، سلم خوار و درمانده گشت و چندان گريست كه نزديك بود كور شود . سرگردان و اندوهگين مىزيست و دلش آكنده از اندوه و ترس . پس كس به سوى منوچهر فرستاد و گفت كه اندوه مرگ برادر من - عموى تو - چنان مرا گرفتار كرده است كه مرا از جنگيدن باز داشته است . اگر روا مىدانى بگذار كه آب دهانم را فرو دهم و اندكى به من مهلت ده تا از بار اندوهم كاسته شود . منوچهر با بزرگوارى خواهش او را پاسخ گفت . ولى سلم در انديشه آن بود كه تا مىتواند از خود دفاع كند . از اين رو بر آن ِ شد كه به دژى كه از آن وى و تور بود و در ميان درياى لان ( الان ) جاى داشت و از خوراكى و اندوخته پر بود رهسپار شود . پس فرمان داد تا كشتىها و قايقها را براى رفتن به آنجا آماده كنند . تاريخ غررالسير ، ص 68 .