تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨

جنگ نيامد و سلم و تور به چاره انديشى پرداختند . كشته شدن تور بر دست منوچهر چون روز به نيمه رسيد ، تور و سلم چاره كردند كه چون شب فرا رسد ، ناگهان به سپاه منوچهر شبيخون زنند . پس به ساختن كار سپاه براى شبيخون پرداختند . چون كار آگاهان « 1 » منوچهر آگهى يافتند كه ايشان آهنگ شبيخون كرده‌اند ، شتابان به سوى منوچهر رفتند و او را آگاه ساختند . پس منوچهر همه سپاه را به قارن سپرد و قارن نهانگاهى برگزيد و سى هزار از سران سپاه و سواران جنگى و دلير را با خود بدانجاى برد . چون پاسى از شب بگذشت تور با سد هزار سپاهى به ايشان شبيخون زد . ليكن ناگهان با سپاهيان آمادهء جنگ منوچهر روبرو گشت . پس چاره‌اى جز جنگ نديد . جنگى سخت درگرفت كه ناگهان منوچهر از نهانگاه سر برآورد و راه را بر تور ببست ، تور كه هيچ راه گريزى نداشت ، روى بتافت و بگريخت ، ليكن منوچهر به شتاب از پس او روان گشت تا اين كه به او رسيد و بانگ بر آن ستمكار زد كه : ببرّى سر بىگناهان چنين * ندانى كه جويد جهان از تو كين پس بىدرنگ نيزه‌اى بر پشت او انداخت . دشنه از دست تور بر زمين افتاد . منوچهر همچون باد ، او را از زين برگرفت و بر زمين بزد و هماندم سرش را از تن جدا ساخت و تنش را خوراك دد و دام كرد . آنگاه به لشگرگاه بازگشت . پيروز نامهء منوچهر نزد فريدون پس منوچهر در نامه‌اى به شاه آفريدون نوشت : آفرين باد بر خداوند خوبى و

هامش
( 1 ) - كارآگاه به پارسى جاسوس را گويند .