تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩

پاكى و داد . گيهاندار فريادرس را سپاس كه در سختىها كسى جز او دست كس نگيرد . پروردگار جاودان ، رهنماى و دلگشاى . و آفرين باد بر فريدون ، خداوند تاج و تخت و گرز ، خداوند داد و دين و فرّهى كه همه راستى و زيبايى و فرّهى از تخت و بخت اوست . بدان كه ما با سپاه ، به خوبى به توران زمين رسيديم « 1 » و به سه روز ، سه جنگ بزرگ در شب و روز كرده شد . ايشان از بيچارگى به ما شبيخون زدند و ما نهان گشتيم . در همان هنگام بود كه خود را از پس به تور رسانيدم . چون مرا ديد ، راه گريز در پيش گرفت ، پس به دنبالش شتاب كردم تا به او رسيدم و نيزه را در گبرش « 2 »

هامش
( 1 ) - پيش از اين ديده شد كه حكيم فردوسى سخن از عبور دو سپاه تور و سلم با يكديگر از جيحون به اينسو ، يعنى به سوى ايران كرد : دو لشگر ز توران به ايران كشيد * به خفتان و خود اندرون ناپديد . . . هم آنگه خبر با فريدون رسيد * كه لشگر بدين سوى جيحون رسيد شاهنامه ، ج 1 ، ص 127 بيت 792 و 790 . پس آنچه كه مسلّم است ، اين كه جنگ در ايران زمين واقع شده است . پس از آن هم ديد شد كه سخن از حركت سپاه منوچهر از پايتختشان يعنى تميشه در ناحيه مازندران ، به سوى بيشه نارون در جنوب تميشه و از آن طريق ، ورود به ناحيه‌اى دشت و هموار جهت جنگ كرد : سراپردهء شاه بيرون زدند * ز تميشه لشگر به هامون شدند . . . . . منوچهر با قارن پيل تن * برون آمد از بيشهء نارون بيآمد به پيش سپه بر گذشت * بيآراست لشگر بر آن پهن دشت شاهنامه ، ج 1 ، ص 128 بيت 820 - 819 و 814 . پس جنگ قاعدتاً مىبايست در دشتى در حدود بسطام و دامغان واقع شده باشد . در نتيجه دانسته نيست كه با اين همه ، چگونه در اينجا سخن از وقوع جنگ در توران زمين شده است : رسيديم به خوبى به توران زمين * سپه بر كشيديم و جستيم كين شاهنامه ، ج 1 ، ص 132 بيت 917 . چرا كه توران زمين يقيناً و بدون هيچ ترديدى به سرزمينهاى آن سوى جيحون گفته مىشد و ديده شد كه جنگ در اين سوى جيحون يعنى در خاك ايران زمين و در حدود مرز ميان مازندران و خراسان واقع شده است .
( 2 ) - گبر ، همان خفتان يا جبّه جنگ ، جامه سپاهيان ، جامه‌اى كلفت كه از پشم يا ابريشم بافته مىشد و شمشير بر آن اثر نمىكرده و مىلغزيده است . فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده خفتان . و از همين روست كه منوچهر نتوانست با زخم نيزه او را بكشد ، بلكه نيزه خود را در آن گير داد و او را از زين برداشت و بر زمين كوبيد .