سپاه پرداخت و چپ سپاه را به گرشاسپ و راست را به سام و قباد داد و خود منوچهر به همراه سرو - شاه يمن - در دل سپاه بايستاد و تليمان نيز در پس سپاه ، نهانى جاى گرفت . سپاه تور و سلم نيز چون آگاه شدند كه ايرانيان در كجا آرايش سپاه كردهاند ، با سپاهيان بسيارشان بدانجاى رهسپار شدند و الانان « 1 » و دريا را در پشت سر خود نهادند . پس قباد كه پيش رو سپاه بود به سوى ايشان روان شد . تور نيز چون از آمدن او آگه گشت ، همچون باد بسويش شتافت و به او گفت : به نزد منوچهر رو و او را بگوى كه اى شاهِ نو بىپدر در جايى كه از ايرج پسرى نمانْد و تنها دخترى زاده شد ، چگونه تاج و تخت به تور رسيده است . قباد كه چنين شنيد ، تور را گفت : من همچنانكه تو پيام دادى ، سخنت را نزد منوچهر خواهم برد ، ليكن بدان كه اين كار شما از سر بىخردى است و بدان كه از بيشهء نارون تا به چين ، سواران جنگى و دلاوران با تيغهاى آبديده و درفش كاويان آماده جنگ با شمايند پس اگر دام و دد ، روز و شب بر شما بگريند ، شگفت نباشد . پس قباد به نزد منوچهر آمد و هر آنچه را كه شنيده بود ، به او باز گفت . منوچهر خنديد و گفت : اين سخن ، جز از نادان نشايد . خداوند هر دو گيهان و شناسندهء آشكار و نهان را سپاس مىگويم كه داند كه ايرج نياى من است و فريدون نيز بر اين گواه است . اكنون كه جنگ آغاز شود ، نژادها ، خود ، آشكار گردد . و من به نيروى خداوند خورشيد و ماه ، تا مژه بر هم زند ، سر بى تن تور را به لشگر خواهم نمود و كين پدرم را ازو خواهم گرفتن و پادشاهيش را زير و زبر خواهم گرداندن . آنگاه منوچهر بفرمود تا خوان بيآراستند و رود و مِى بياوردند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 156
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٥٦
هامش
( 1 ) - الانان يا ارّان در ناحيه شمال آذربايجان و حدود قفقاز قرار داشته است .