تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤

مويش چون كافور و رويش چون برگ گل و زبانش چرب بود . تو گويى مگر جمشيد زنده گشته بود . بر دست راست فريدون ، منوچهر چون سرو بلند ، همچون تهمورس ديوبند بنشسته بود . تو گويى مگر زبان و دل پادشاه بود . ولى از بزرگان بشنويد : كاوه از آهنگران با پسرش قارن رزم زن كه سپهدار لشگر است ، سرو - شاه يمن - دستور « 1 » شاه و پيروز گرشاسپ گنجور « 2 » شاه است . شمار گنجهايشان بى اندازه است و كسى نداند . از پهلوانانشان نيز شيروى و شاپور را مىتوان يادكرد كه هر يك چون شير درنده و پيل دليرند . اگر اينان به جنگ ما آيند ، كوه را هامون و هامون را از كشته چون كوه مىسازند ، چرا كه دلهايشان پر از كينه است و روهايشان دژم و آرزويى جز جنگ ندارند . بدين سان فرستاده هر آنچه را كه ديده بود براى ايشان برشمرد و آنگاه سخنان فريدون را بگفت . سلم و تور چون چنين شنيدند دلهاشان از درد بپيچيد و روهاشان كبود گشت . پس به ناچار با يكديگر به چاره انديشى نشستند . تور به سلم گفت : نبايد گذاشت كه آن بچّه نرّه شير ، دلير و تيز دندان گردد . او كه آموزگارش فريدون باشد ، كارها تواند كرد . پس اكنون ديگر ما را چاره‌اى نيست جز آنكه به جنگ ايشان شتابيم . پس ، از چين و خاور ، يك گيتى سپاهى به ايشان روى آوردند و سرانجام سلم و تور با دلى پر از كينه با دو لشگر و پيلان و خواسته بسيار از توران به سوى ايران روان شدند . « 3 » فرستادن فريدون منوچهر را به جنگ تور و سلم پس فريدون را آگهى دادند كه لشگر به اين سوى جيحون رسيد . فريدون به

هامش
( 1 ) - دستور در اينجا به معنى رايزن به كار رفته است ، زيرا كه منصب سرو - شاه يمن - رايزنى سپاه ايران نيز بوده است .
( 2 ) همان خزانه‌دار است .
( 3 ) - ثعالبى مىنويسد كه سلم و تور ، اين بار نيز در آذربايجان با يكديگر ديدار كردند . تاريخ غررالسير ، ص 65 . ليكن حكيم فردوسى جز اين مىگويد و معتقد است كه حركت ايشان از توران زمين بوده است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 154 | حكيم أبو القاسم الفردوسي