يكى از پهلوانان به نام شاپور از كاخ بيرون آمد و فرستادهء سلم را درون كاخ برد . فرستاده چون آن همه زيبايى و شكوه خيرهكننده شاهى را بديد ، روى بر خاك ماليد . فريدون بفرمود تا بر چهارپايهء زرين نشيند . آنگاه فرستاده بر شاه آفرين بسيار گفت و پس از آن پيام آن دو خونى را بگفت و اين كه ايشان از كردار بد خود پوزش مىخواهند و خواهان آنند ، فريدون ، منوچهر را نزد ايشان فرستد تا ايشان ، او را كمر بندگى ببندند و تاج و تخت به او سپارند و با گنجهاى بسيار ، خون پدر را از او باز خرند . پاسخ دادن فريدون پسران را چون فريدون ، پيام آن دو فرزند ناپاك انديش را بشنيد ، فرستاده را گفت : آيا چگونه توان ، خورشيد را نهفتن ؟ نهان دل آن دو مرد پليد ، از خورشيد نيز روشنتر است . من هر آنچه را كه بگفتى شنيدم ، اينك پاسخ من بشنو و به آن دو بىشرم ناپاك و ستمكار نترس بگوى : سخن بيهوده به چيزى نيارزد . اگر به منوچهر مهر مىورزيد ، بگوييد كه تن ايرجتان كجاست كه تنش خوراك دد و دام گشت و سرش در گاسونه « 1 » تنگى نهاده شد . اكنون كه آن دو از كار ايرج آسوده گشتند ، مىخواهند تا خون منوچهر را نيز بريزند . پس ايشان را بگوى كه : هرگز روى منوچهر را نبينيد مگر آنكه در ميان سپاهش كلاهى از پولاد بر سر گذاشته ، با گرز و درفش كاويان ، زمين را زير سم اسبان ، بنفش سازد . سپاهى كه سپهدارانى چون قارن ، شاپور ، شيدوش « 2 » و شيروى در آنند . سپاهى كه شاه تليمان « 3 » و سرو - شاه يمن - سگالشگر آنند . پس بدانيد
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 151
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٥١
هامش
( 1 ) - گاسونه به پارسى ، تابوت را گويند .
( 2 ) - شيدوشidپسر گودرز و برادر گيو بوده است . برهان قاطع ، ماده شيدوش فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده شيدوش .
( 3 ) - اگر چه تليمانTalimnغالباً يك پهلوان ايرانى يا سغدى دانسته شده است ( ر . ك . برهان قاطع ، ماده تليمان و حواشى معين بر آن فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده تليمان ) . ليكن در واقع وى شاه سغد بوده است ، نه پهلوان . چنان كه خود حكيم فردوسى نيز در همينجا مىگويد :
چو شاه تليمان و سرو يمن * به پيش سپاه اندرون راى زن
شاهنامه ، مول ، ج 1 ، ص 124 بيت 715 .