تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 935

مساهمون:

ص٩٣٥
همه پاك در پارس گرد آمدند * بر دخمهء يزدگرد آمدند
چو گستهم كو پيل كشتى بر اسپ * دگر قارن گرد پور گشسپ
چو ميلاد و چون پارس مرزبان * چو پيروز اسپ افگن از گرزبان
دگر هرك بودند ز ايران مهان * بزرگان و كنداوران جهان
كجا خوارشان داشتى يزدگرد * همه آمدند اندران شهر گرد
چنين گفت گويا گشسپ دبير * كه اى نامداران برنا و پير
جهاندارمان تا جهان آفريد * كسى زين نشان شهريارى نديد
كه جز كشتن و خوارى و درد و رنج * بياگندن از چيز درويش گنج
ازين شاه ناپاك تر كس نديد * نه از نامداران پيشش شنيد
نخواهيم بر تخت زين تخمه كس * ز خاكش بيزدان پناهيم و بس
سرافراز بهرام فرزند اوست * ز مغز و دل و راى پيوند اوست
ز منذر گشايد سخن سر بسر * نخواهيم بر تخت بيدادگر
بخوردند سوگندهاى گران * هرانكس كه بودند ايرانيان
كزين تخمه كس را بشاهنشهى * نخواهيم با تاج و تخت مهى
برين بر نهادند و بر خاستند * همى شهريارى دگر خواستند
چو آگاهى مرگ شاه جهان * پراگنده شد در ميان مهان
الان شاه و چون پارس پهلو سپاه * چو بيورد و شگنان زرّين كلاه
همى هر يكى گفت شاهى مراست * هم از خاك تا برج ماهى مراست
جهانى پر آشوب شد سر بسر * چو از تخت گم شد سر تاجور
بايران رد و موبد و پهلوان * هر انكس كه بودند روشن روان
بدين كار در پارس گرد آمدند * بسى زين نشان داستانها زدند
كه اين تاج شاهى سزاوار كيست * ببينيد تا از در كار كيست
بجوييد بخشنده‌يى دادگر * كه بندد برين تخت زرّين كمر
كه آشوب بنشاند از روزگار * جهان مرغزاريست بىشهريار
يكى مرد بد پير خسرو بنام * جوانمرد و روشن دل و شادكام
هم از تخمهء سرفرازان بد اوى * بمرز اندر از بىنيازان بد اوى
سپردند گردان به دو تاج و گاه * برو انجمن شد ز هر سو سپاه

[ آگاهى يافتن بهرام گور از مردن پدرش ]

پس آگاهى آمد ببهرام گور * كه از چرخ شد تخت را آب شور
پدرت آن سر افراز شاهان بمرد * بمرد و همه نام شاهى ببرد
يكى مرد بر گاه بنشاندند * بشاهى همى خسروش خواندند
بخوردند سوگند يك سر سپاه * كزان تخمه هرگز نخواهيم شاه
كه بهرام فرزند او همچو اوست * از آب پدر يافت او مغز و پوست
چو بشنيد بهرام رخ را بكند * ز مرگ پدر شد دلش مستمند
بر آمد دو هفته ز شهر يمن * خروشيدن كودك و مرد و زن
چو يك ماه بنشست با سوك شاه * سر ماه نو را بياراست گاه
برفتند نعمان و منذر بهم * همه تازيان يمن بيش و كم