سزاوار او خلعت آراستند * ز گنج آنچه پر مايهتر خواستند
بكابل دگر سام را هر چه بود * ز كاخ و ز باغ و ز كشت و درود
دگر چارپايان دوشيدنى * ز گستردنى هم ز پوشيدنى
به سيندخت بخشيد و دستش بدست * گرفت و يكى نيز پيمان ببست
پذيرفت مر دخت او را بزال * كه باشند هر دو بشادى همال
سر افراز گردى و مردى دويست * به دو داد و گفتش كه ايدر مهايست
بكابل بباش و بشادى بمان * ازين پس مترس از بد بدگمان
شكفته شد آن روى پژمرده ماه * بنيك اخترى بر گرفتند راه
[ آمدن زال با نامهء سام نزد منوچهر ]
پس آگاهى آمد سوى شهريار * كه آمد ز ره زال سام سوار
پذيره شدندش همه سركشان * كه بودند در پادشاهى نشان
چو آمد بنزديكىء بارگاه * سبك نزد شاهش گشادند راه
چو نزديك شاه اندر آمد زمين * ببوسيد و بر شاه كرد آفرين
زمانى همى داشت بر خاك روى * به دو داد دل شاه آزر مجوى
[ بفرمود تا رويش از خاك خشك * ستردند و بر روى پراگند مشك ]
بيامد بر تخت شاه ارجمند * بپرسيد از و شهريار بلند
[ كه چون بودى اى پهلو رادمرد * بدين راه دشوار با باد و گرد ]
بفرّ تو گفتا همه بهتريست * ابا تو همه رنج رامشگريست ]
از و بستد آن نامهء پهلوان * بخنديد و شد شاد و روشن روان
چو بر خواند پاسخ چنين داد باز * كه رنجى فزودى بدل بر دراز
و ليكن بدين نامهء دلپذير * كه بنوشت با درد دل سام پير
اگر چه مرا هست ازين دل دژم * برانم كه ننديشم از بيش و كم
بسازم بر آرم همه كام تو * گر اينست فرجام آرام تو
[ تو يك چند اندر بشادى بپاى * كه تا من بكارت زنم نيك راى ]
ببردند خواليگران خوان زر * شهنشاه بنشست با زال زر
بفرمود تا نامداران همه * نشستند بر خوان شاه رمه
چو از خوان خسرو بپرداختند * بتخت دگر جاى مىساختند
چو مى خورده شد نامور پور سام * نشست از بر اسپ زرّين ستام
برفت و بپيمود بالاى شب * پر انديشه دل پر ز گفتار لب
بيامد بشبگير بسته كمر * بپيش منوچهر پيروزگر
برو آفرين كرد شاه جهان * چو برگشت بستودش اندر نهان
[ گفتارى در بخت زال در نزد ستارهشناسان ]
بفرمود تا موبدان و ردان * ستارهشناسان و هم بخردان
كنند انجمن پيش تخت بلند * به كار سپهرى پژوهش كنند
برفتند و بردند رنج دراز * كه تا با ستاره چه دارند راز
سه روز اندران كارشان شد درنگ * برفتند با زيج رومى بچنگ
زبان بر گشادند بر شهريار * كه كرديم با چرخ گردان شمار