كشيدند مى تا جهان تيره گشت * سر ميگساران ز مى خيره گشت
خروشيدن مرد بالاى گاه * يكايك بر آمد ز درگاه شاه
برفتند گردان همه شاد و مست * گرفته يكى دست ديگر بدست
چو بر زد زبانه ز كوه آفتاب * سر نامداران بر آمد ز خواب
بيامد كمر بسته زال دلير * بپيش شهنشاه چون نرّه شير
بدستورى بازگشتن ز در * شدن نزد سالار فرّخ پدر
بشاه جهان گفت كاى نيكخوى * مرا چهر سام آمدست آرزوى
ببوسيدم اين پايهء تخت عاج * دلم گشت روشن بدين برز و تاج
به دو گفت شاه اى جوانمرد گرد * يك امروز نيزت ببايد سپرد
ترا بويهء دخت مهراب خاست * دلت راهش سام زابل كجاست
بفرمود تا سنج و هندى دراى * بميدان گذارند با كرّه ناى
ابا نيزه و گرز و تير و كمان * برفتند گردان همه شادمان
كمانها گرفتند و تير خدنگ * نشانه نهادند چون روز جنگ
بپيچيد هر يك به چيزى عنان * بگرز و بتيغ و بتير و سنان
درختى گشن بد بميدان شاه * گذشته برو سال بسيار و ماه
كمان را بماليد دستان سام * بر انگيخت اسپ و برآورد نام
بزد بر ميان درخت سهى * گذاره شد آن تير شاهنشهى
هم اندر تگ اسپ يك چوبه تير * بينداخت و بگذاشت چون نرّه شير
سپر برگرفتند ژوپين و ران * بگشتند با خشتهاى گران
[ سپر خواست از ريدك ترك زال * بر انگيخت اسپ و برآورد يال ]
[ كمان را بينداخت و ژوپين گرفت * بژوپين شكار نو آيين گرفت ]
[ بزد خشت بر سه سپر گيل وار * گشاده بديگر سو افگند خوار ]
بگردنكشان گفت شاه جهان * كه با او كه جويد نبرد از مهان
يكى بر گراييدش اندر نبرد * كه از تير و ژوپين بر آورد گرد
همه بر كشيدند گردان سليح * بدل خشمناك و زبان پر مزيح
بآورد رفتند پيچان عنان * ابا نيزه و آب داده سنان
چنان شد كه مرد اندر آمد بمرد * بر انگيخت زال اسپ و بر خاست گرد
نگه كرد تا كيست زيشان سوار * عنان پيچ و گردنكش و نامدار
ز گرد اندر آمد بسان نهنگ * گرفتش كمربند او را بچنگ
چنان خوارش از پشت زين بر گرفت * كه شاه و سپه ماند اندر شگفت
بآواز گفتند گردنكشان * كه مردم نبيند كسى زين نشان
هر آن كس كه با او بجويد نبرد * كند جامه مادر برو لاژورد
ز شيران نزايد چنين نيز گرد * چه گرد از نهنگانش بايد شمرد
خنك سام يل كش چنين يادگار * بماند بگيتى دلير و سوار
برو آفرين كرد شاه بزرگ * همان نامور مهتران سترگ
بزرگان سوى كاخ شاه آمدند * كمربسته و با كلاه آمدند
يكى خلعت آراست شاه جهان * كه گشتند از ان خيره يك سر مهان