تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥
بپذيرفت بدبخت را سر شبان * همى داشت با رنج روز و شبان
چو شد كارگر مرد و آمد پسند * شبان سر شبان گشت بر گوسفند
دران روزگارى همى بود مرد * پر از غم دل و تن پر از رنج و درد
شبى خفته بد بابك رود ياب * چنان ديد روشن روانش بخواب
كه ساسان به پيل ژيان بر نشست * يكى تيغ هندى گرفته بدست
هرانكس كه آمد بر او فراز * برو آفرين كرد و بردش نماز
زمين را به خوبى بياراستى * دل تيره از غم بپيراستى
بديگر شب اندر چو بابك بخفت * همى بود با مغزش انديشه جفت
چنان ديد در خواب كاتش پرست * سه آتش ببردى فروزان بدست
چو آذرگشسپ و چو خرّاد و مهر * فروزان بكردار گردان سپهر
همه پيش ساسان فروزان بدى * بهر آتشى عود سوزان بدى
سر بابك از خواب بيدار شد * روان و دلش پر ز تيمار شد
هرانكس كه در خواب دانا بدند * بهر دانشى بر توانا بدند
بايوان بابك شدند انجمن * بزرگان فرزانه و راى زن
چو بابك سخن برگشاد از نهفت * همه خواب يك سر بديشان بگفت
پر انديشه شد زان سخن رهنماى * نهاده برو گوش پاسخ سراى
سرانجام گفت اى سر افراز شاه * بتأويل اين كرد بايد نگاه
كسى را كه بينند زين سان بخواب * بشاهى برآرد سر از آفتاب
ور ايدونك اين خواب زو بگذرد * پسر باشدش كز جهان بر خورد
چو بابك شنيد اين سخن گشت شاد * بر اندازه‌شان يك بيك هديه داد
بفرمود تا سر شبان از رمه * بر بابك آيد بروز دمه
بيامد شبان پيش او با گليم * پر از برف پشمينه دل به دو نيم
بپردخت بابك ز بيگانه جاى * بدر شد پرستنده و رهنماى
ز ساسان بپرسيد و بنواختش * بر خويش نزديك بنشاختش
بپرسيدش از گوهر و از نژاد * شبان زو بترسيد و پاسخ نداد
ازان پس به دو گفت كاى شهريار * شبان را بجان گر دهى زينهار
بگويد ز گوهر همه هرچ هست * چو دستم بگيرى بپيمان بدست
كه با من نسازى بدى در جهان * نه بر آشكار و نه اندر نهان
چو بشنيد بابك زبان برگشاد * ز يزدان نيكى دهش كرد ياد
كه بر تو نسازم به چيزى گزند * بدارمت شادان دل و ارجمند
ببابك چنين گفت زان پس جوان * كه من پور ساسانم اى پهلوان
نبيرهء جهاندار شاه اردشير * كه بهمنش خواندى همى يادگير
سرافراز پور يل اسفنديار * ز گشتاسپ يل در جهان يادگار
چو بشنيد بابك فرو ريخت آب * ازان چشم روشن كه او ديد خواب
بياورد پس جامهء پهلوى * يكى باره با آلت خسروى
به دو گفت بابك بگرمابه شو * همى باش تا خلعت آرند نو
يكى كاخ پر مايه او را بساخت * ازان سر شبانان سرش برفراخت