برو آفرين باد و بر لشكرش * چه بر خويش و بر دوده و كشورش
جهاندار سالار او مير نصر * كزو شادمانست گردنده عصر
دريغش نيايد ز بخشيدن ايچ * نه آرام گيرد بروز بسيچ
چو جنگ آيدش پيش جنگ آورد * سر شهرياران بچنگ آورد
بر آن كس كه بخشش كند گنج خويش * ببخشد نه انديشد از رنج خويش
جهان تا جهاندار محمود باد * وزو بخشش و داد موجود باد
سپهدار چون بو المظفّر بود * سر لشكر از ماه برتر بود
كه پيروز نامست و پيروز بخت * همى بگذرد تير او بر درخت
هميشه تن شاه بىرنج باد * نشستش همه بر سر گنج باد
هميدون سپهدار او شاد باد * دلش روشن و گنجش آباد باد
چنين تا بپايست گردان سپهر * ازين تخمه هرگز مبراد مهر
پدر بر پدر بر پسر بر پسر * همه تاج دارند و پيروزگر
گذشته ز شوّال ده با چهار * يكى آفرين باد بر شهريار
كزين مژده داديم رسم خراج * كه فرمان بد از شاه با فرّ و تاج
كه سالى خراجى نخواهند بيش * ز دين دار بيدار و ز مرد كيش
بدين عهد نوشين روان تازه شد * همه كار بر ديگر اندازه شد
چو آمد بران روزگارى دراز * همى بفگند چادر داد باز
ببينى بدين داد و نيكى گمان * كه او خلعتى يابد از آسمان
كه هرگز نگردد كهن بر برش * بماند كلاه كيان بر سرش
سرش سبز باد و تنش بىگزند * منش بر گذشته ز چرخ بلند
ندارد كسى خوار فال مرا * كجا بشمرد ماه و سال مرا
نگه كن كه اين نامه تا جاودان * درفشى بود بر سر بخردان
بماند بسى روزگاران چنين * كه خوانند هر كس برو آفرين
چنين گفت نوشين روان قباد * كه چون شاه را دل بپيچد ز داد
كند چرخ منشور او را سياه * ستاره نخواند و را نيز شاه
ستم نامهء عزل شاهان بود * چو درد دل بىگناهان بود
بماناد تا جاودان اين گهر * هنرمند و با دانش و دادگر
نباشد جهان بر كسى پايدار * همه نام نيكو بود يادگار
كجا شد فريدون و ضحّاك و جم * مهان عرب خسروان عجم
كجا آن بزرگان ساسانيان * ز بهراميان تا بسامانيان
نكوهيدهتر شاه ضحّاك بود * كه بيدادگر بود و ناپاك بود
فريدون فرّخ ستايش ببرد * بمرد او و جاويد نامش نمرد
سخن ماند اندر جهان يادگار * سخن بهتر از گوهر شاهوار
ستايش نبرد آنك بيداد بود * بگنج و بتخت مهى شاد بود
گسسته شود در جهان كام اوى * نخواند بگيتى كسى نام اوى
ازين نامهء شاه دشمن گداز * كه بادا همه ساله بر تخت ناز
همه مردم از خانها شد بدشت * نيايش همى ز آسمان بر گذشت