تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 852

مساهمون:

ص٨٥٢
اگر چند هم بگذرد روزگار * نوشته بماند ز ما يادگار
اگر صد بمانى و گر صد هزار * به خاك اندر آيد سر انجام كار
دل شهريار جهان شاد باد * ز هر بد تن پاكش آزاد باد

[ گله كردن فردوسى از پيرى و روزگار ]

الا اى برآورده چرخ بلند * چه دارى بپيرى مرا مستمند
چو بودم جوان در برم داشتى * بپيرى چرا خوار بگذاشتى
همى زرد گردد گل كامگار * همى پرنيان گردد از رنج خار
دو تا گشت آن سرونازان بباغ * همان تيره گشت آن گرامى چراغ
پر از برف شد كوهسار سياه * همى لشكر از شاه بيند گناه
بكردار مادر بدى تا كنون * همى ريخت بايد ز رنج تو خون
وفا و خرد نيست نزديك تو * پر از رنجم از راى تاريك تو
مرا كاج هرگز نپروردييى * چو پرورده بودى نيازردييى
هرانگه كه زين تيرگى بگذرم * بگويم جفاى تو با داورم
بنالم ز تو پيش يزدان پاك * خروشان بسر بر پراگنده خاك
چنين داد پاسخ سپهر بلند * كه اى مرد گويندهء بىگزند
چرا بينى از من همى نيك و بد * چنين ناله از دانشى كى سزد
تو از من بهر باره‌يى برترى * روان را بدانش همى پرورى
بدين هرچ گفتى مرا راه نيست * خور و ماه زين دانش آگاه نيست
خور و خواب و راى و نشست ترا * بنيك و ببد راه و دست ترا
از ان خواه راهت كه راه آفريد * شب و روز و خورشيد و ماه آفريد
يكى آنك هستيش را راز نيست * بكاريش فرجام و آغاز نيست
چو گويد بباش آنچ خواهد بُدست * كسى كو جزين داند آن بيهده‌ست
من از داد چون تو يكى بنده‌ام * پرستندهء آفريننده‌ام
نگردم همى جز بفرمان اوى * نيارم گذشتن ز پيمان اوى
بيزدان گراى و بيزدان پناه * براندازه زو هرچ بايد بخواه
جز او را مخوان كردگار سپهر * فروزندهء ماه و ناهيد و مهر
وزو بر روان محمّد درود * بيارانش بر هر يكى بر فزود

پادشاهى اشكانيان

[ پادشاهى اشكانيان دو سد سال بود ]

[ گفتار اندر ستايش سلطان محمود ]

كنون پادشاه جهان را ستاى * برزم و ببزم و بدانش گراى
سرافراز محمود فرخنده راى * كزويست نام بزرگى بجاى
جهاندار ابو القاسم پر خرد * كه رايش همى از خرد برخورد
همى باد تا جاودان شاد دل * ز رنج و ز غم گشته آزاد دل
شهنشاه ايران و زابلستان * ز قنّوج تا مرز كابلستان