تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
مرا راى ديدار شهر شماست * گر آييد نزديك ما هم رواست
چو ديدار باشد برانم سپاه * نباشم فراوان بدين جايگاه
ببينيم تا چيستتان راى و فر * سوارى و زيبايى و پاى و پر
ز كار زِهِشتان بپرسم نهان * كه بىمرد زن چون بود در جهان
اگر مرگ باشد فزونى ز كيست * به بينم كه فرجام اين كار چيست
فرستاده آمد سخنها بگفت * همه راز بيرون كشيد از نهفت
بزرگان يكى انجمن ساختند * ز گفتار دل را بپرداختند
كه ما برگزيديم زن دو هزار * سخن گوى و داننده و هوشيار
ابا هر صدى بسته ده تاج زر * به دو در نشانده فراوان گهر
چو گرد آيد آن تاج باشد دويست * كه هر يك جز اندر خور شاه نيست
يكايك بسختيم و كرديم تل * ابا گوهران هر يكى سى رطل
چو دانيم كامد بنزديك شاه * يكايك پذيره شويمش به راه
چو آمد بنزديك ما آگهى * ز دانايى شاه و ز فرّهى
فرستاده برگشت و پاسخ بگفت * سخنها همه با خرد بود جفت
سكندر ز منزل سپه بر گرفت * ز كار زنان مانده اندر شگفت
دو منزل بيامد يكى باد خاست * وزو برف با كوه و در گشت راست
تبه شد بسى مردم پايكار * ز سرما و برف اندر آن روزگار
بر آمد يكى ابر و دودى سياه * بر آتش همى رفت گفتى سپاه
زره كتف آزادگان را بسوخت * ز نعل سواران زمين برفروخت
بدين هم نشان تا بشهرى رسيد * كه مردم بسان شب تيره ديد
فروهشته لفچ و برآورده كفچ * بكردار قير و شبه كفچ و لفچ
همه ديده‌هاشان بكردار خون * همى از دهان آتش آمد برون
بسى پيل بردند پيشش به راه * همان هديهء مردمان سپاه
بگفتند كين برف و باد دمان * ز ما بود كامد شما را زيان
كه هرگز بدين شهر نگذشت كس * ترا و سپاه تو ديديم و بس
ببود اندر آن شهر يك ماه شاه * چو آسوده گشتند شاه و سپاه
ازانجا بيامد دمان و دنان * دل آراسته سوى شهر زنان
ز دريا گذر كرد زن دو هزار * همه پاك با افسر و گوشوار
يكى بيشه بد پر ز آب و درخت * همه جاى روشن دل و نيكبخت
خورش گرد كردند بر مرغزار * ز گستردنيها برنگ و نگار
چو آمد سكندر به شهر هروم * زنان پيش رفتند ز آباد بوم
ببردند پس تاجها پيش اوى * همان جامه و گوهر و رنگ و بوى
سكندر بپذرفت و بنواختشان * بران خرّمى جايگه ساختشان
چو شب روز شد اندر آمد به شهر * بديدار برداشت زان شهر بهر
كم و بيش ايشان همى باز جست * همى بود تا رازها شد درست

[ سپاه به باختر راندن اسكندر ]

بپرسيد هر چيز و دريا بديد * و زان روى لشكر به مغرب كشيد