تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 834

مساهمون:

ص٨٣٤
بر ان نامه بر شد جهان انجمن * از يشان هر انكس كه بد راى زن
چو اين نامه بر خواند داناى شهر * ز راى دل شاه برداشت بهر
نشستند و پاسخ نوشتند باز * كه دايم بزى شاه گردن فراز
فرستاده را پيش بنشانديم * يكايك همه نامه بر خوانديم
نخستين كه گفتى ز شاهان سخن * ز پيروزى و رزمهاى كهن
اگر لشكر آرى به شهر هروم * نبينى ز نعل و پى اسپ بوم
بىاندازه در شهر ما برزنست * بهر برزنى بر هزاران زنست
همه شب بخفتان جنگ اندريم * ز بهر فزونى بتنگ اندريم
ز چندين يكى را نبودست شوى * كه دوشيزگانيم و پوشيده روى
ز هر سو كه آيى بين بوم و بر * بجز ژرف دريا نبينى گذر
ز ما هر زنى كو گرايد بشوى * ازان پس كس او را نه بينيم روى
ببايد گذشتن بدرياى ژرف * اگر خوش و گر نيز باريده برف
اگر دختر آيدش چون كرد شوى * زن آسا و جويندهء رنگ و بوى
هم آن خانه جاويد جاى وى است * بلند آسمانش هواى وى است
و گر مردوش باشد و سر فراز * بسوى هرومش فرستند باز
و گر زو پسر زايد آنجا كه هست * بباشد نباشد بر ماش دست
ز ما هرك او روزگار نبرد * از اسپ اندر آرد يكى شير مرد
يكى تاج زرّينش بر سر نهيم * همان تخت او بر دو پيكر نهيم
همانا ز مازن بود سى هزار * كه با تاج زرّند و با گوشوار
كه مردى ز گردنكشان روز جنگ * بچنگال او خاك شد بىدرنگ
تو مردى بزرگى و نامت بلند * در نام بر خويشتن در مبند
كه گويند با زن بر آويختى * ز آويختن نيز بگريختى
يكى ننگ باشد ترا زين سخن * كه تا هست گيتى نگردد كهن
چو خواهى كه با نامداران روم * بيايى بگردى بمرز هروم
چو با راستى باشى و مردمى * نبينى جز از خوبى و خرّمى
بپيش تو آريم چندان سپاه * كه تيره شود بر تو خورشيد و ماه
چو آن پاسخ نامه شد اسپرى * زنى بود گويا به پيغمبرى
ابا تاج و با جامهء شاهوار * همى رفت با خوب رخ ده سوار
چو آمد خرامان بنزديك شاه * پذيره فرستاد چندى به راه
زن نامبردار نامه بداد * پيام دليران همه كرد ياد
سكندر چو آن پاسخ نامه ديد * خردمند و بينا دلى برگزيد
بديشان پيامى فرستاد و گفت * كه با مغز مردم خرد باد جفت
بگرد جهان شهريارى نماند * همان بر زمين نامدارى نماند
كه نه سر بسر پيش من كهترند * و گر چه بلندند و نيك اخترند
مرا گرد كافور و خاك سياه * همانست و هم بزم و هم رزمگاه
نه من جنگ را آمدم تازيان * به پيلان و كوس و تبيره زنان
سپاهى برين سان كه هامون و كوه * همى گردد از سم ّ اسپان ستوه
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 834 | حكيم أبو القاسم الفردوسي