[ ترا با جهان آفرين نيست جنگ * كه از چه سياه و سپيدست رنگ ]
[ كنون كم جهان آفرين پروريد * به چشم خدايى به من بنگريد ]
[ ابا گنج و با تخت و گرز گران * ابا راى و با تاج و تخت و سران ]
[ نشستم بكابل بفرمان تو * نگه داشتم راى و پيمان تو ]
[ كه گر كينه جويى نيازارمت * درختى كه كشتى ببار آرمت ]
ز مازندران هديه اين ساختى * هم از گرگساران بدين تاختى
كه ويران كنى خان آباد من * چنين داد خواهى همى داد من
[ من اينك بپيش تو ايستادهام * تن بنده خشم ترا دادهام ]
[ بارّه ميانم به دو نيم كن * ز كابل مپيماى با من سخن ]
سپهبد چو بشنيد گفتار زال * بر افراخت گوش و فرو برد يال
به دو گفت آرى همينست راست * زبان تو بر راستى بر گواست
همه كار من با تو بيداد بود * دل دشمنان بر تو بر شاد بود
ز من آرزو خود همين خواستى * بتنگى دل از جاى بر خاستى
مشو تيز تا چارهء كار تو * بسازم كنون نيز بازار تو
يكى نامه فرمايم اكنون بشاه * فرستم بدست تو اى نيك خواه
سخن هر چه بايد به ياد آورم * روان و دلش سوى داد آورم
اگر يار باشد جهاندار ما * بكام تو گردد همه كار ما
[ رفتن زال به رسولى نزد منوچهر ]
نويسنده را پيش بنشاندند * ز هر در سخنها همى راندند
سر نامه كرد آفرين خداى * كجا هست و باشد هميشه بجاى
ازويست نيك و بد و هست و نيست * همه بندگانيم و ايزد يكيست
هر آن چيز كو ساخت اندر بوش * بران است چرخ روان را روش
خداوند كيوان و خورشيد و ماه * و زو آفرين بر منوچهر شاه
[ برزم اندرون زهر ترياك سوز * ببزم اندرون ماه گيتى فروز ]
[ گراينده گرز و گشاينده شهر * ز شادى بهر كس رساننده بهر ]
[ كشنده درفش و فريدون بجنگ * كشنده سر افراز جنگى پلنگ ]
[ ز باد عمود تو كوه بلند * شود خاك نعل سر افشان سمند ]
[ همان از دل پاك و پاكيزه كيش * بآبشخور آرى همى گرگ و ميش ]
يكى بندهام من رسيده بجاى * به مردى بشست اندر آورده پاى
همى گرد كافور گيرد سرم * چنين كرد خورشيد و ماه افسرم
ببستم ميان را يكى بندهوار * ابا جادوان ساختم كارزار
[ عنان پيچ و اسپ افگن و گرزدار * چو من كس نديدى بگيتى سوار ]
[ بشد آب گردان مازندران * چو من دست بردم بگرز گران ]
[ ز من گر نبودى بگيتى نشان * بر آورده گردن ز گردن كشان ]
[ چنان اژدها كو ز رود كشف * برون آمد و كرد گيتى چو كف ]
[ زمين شهر تا شهر پهناى او * همان كوه تا كوه بالاى او ]
[ جهان را ازو بود دل پر هراس * همى داشتندى شب و روز پاس ]
[ هوا پاك ديدم ز پرندگان * همان روى گيتى ز درندگان ]