تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
چنين گفت كانكس كه پيروز گشت * سر بخت او گيتى افروز گشت
بد و نيك هر دو ز يزدان بود * لب مرد بايد كه خندان بود
و زانجا بيامد سوى هيرمند * همى بود ترسان ز بيم گزند
بر آيين ببستند پرده سراى * بزرگان لشكر گزيدند جاى
شراعى بزد زود و بنهاد تخت * بران تخت بر شد گو نيك بخت
مى آورد و رامشگران را بخواند * بسى زرّ و گوهر بريشان فشاند
برامش دل خويشتن شاد كرد * دل راد مردان پر از ياد كرد
چو گل بشكفيد از مى سالخورد * رخ نامداران و شاه نبرد
بياران چنين گفت كز راى شاه * نپيچيدم و دور گشتم ز راه
مرا گفت بر كار رستم بسيچ * ز بند و ز خوارى مياساى هيچ
بكردن برفتم براى پدر * كنون اين گزين پير پرخاشخر
بسى رنج دارد بجاى سران * جهان راست كرده بگرز گران
همه شهر ايران به دو زنده‌اند * اگر شهريارند و گر بنده‌اند
فرستاده بايد يكى تيزوير * سخن گوى و داننده و يادگير
سوارى كه باشد ورا فرّ و زيب * نگيرد ورا رستم اندر فريب
گر ايدونك آيد بنزديك ما * درفشان كند راى تاريك ما
به خوبى دهد دست بند مرا * بدانش ببندد گزند مرا
نخواهم من او را بجز نيكويى * اگر دور دارد سر از بد خويى
پشوتن به دو گفت اينست راه * برين باش و آزرم مردان بخواه

[ فرستادن اسفنديار بهمن را به نزد رستم ]

بفرمود تا بهمن آمدش پيش * ورا پندها داد ز اندازه بيش
به دو گفت اسپ سيه برنشين * بياراى تن را بديباى چين
بنه بر سرت افسر خسروى * نگارش همه گوهر پهلوى
بران سان كه هر كس كه بيند ترا * ز گردنكشان بر برگزيند ترا
بداند كه هستى تو خسرو نژاد * كند آفريننده را بر تو ياد
ببر پنج بالاى زرّين ستام * سر افراز ده موبد نيك نام
هم از راه تا خان رستم بران * مكن كار بر خويشتن بر گران
درودش ده از ما و خوبى نماى * بياراى گفتار و چربى فزاى
بگويش كه هر كس كه گردد بلند * جهاندار و ز هر بدى بىگزند
ز دادار بايد كه دارد سپاس * كه اويست جاويد نيكى شناس
چو باشد فزايندهء نيكويى * بپرهيز دارد سر از بدخويى
بيفزايدش كامگارى و گنج * بود شادمان در سراى سپنج
چو دورى گزيند ز كردار زشت * بيابد بدان گيتى اندر بهشت
بد و نيك بر ما همى بگذرد * چنين داند آن كس كه دارد خرد
سرانجام بستر بود تيره خاك * بپرّد روان سوى يزدان پاك
بگيتى هرانكس كه نيكى شناخت * بكوشيد و با شهرياران بساخت
همان بر كه كارى همان بدروى * سخن هرچ گويى همان بشنوى
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 718 | حكيم أبو القاسم الفردوسي