همى داشتم چون يكى تازه سيب * كه از باد نامد به من بر نهيب
بكيوان رسيدم ز خاك نژند * از آن نيك دل نامدار ارجمند
بچشمش همان خاك و هم سيم و زر * كريمى به دو يافته زيب و فر
سراسر جهان پيش او خوار بود * جوانمرد بود و وفادار بود
چنان نامور گم شد از انجمن * چو در باغ سرو سهى از چمن
نه زو زنده بينم نه مرده نشان * بدست نهنگان مردم كشان
دريغ آن كمر بند و آن گردگاه * دريغ آن كئى برز و بالاى شاه
گرفتار زو دل شده نااميد * نوان لرز لرزان بكردار بيد
يكى پند آن شاه ياد آوريم * ز كژى روان سوى داد آوريم
مرا گفت كاين نامهء شهريار * گرت گفته آيد بشاهان سپار
بدين نامه من دست بردم فراز * بنام شهنشاه گردن فراز
[ اندر ] ستايش سلطان محمود
جهان آفرين تا جهان آفريد * چنو مر زبانى نيامد پديد
چو خورشيد بر چرخ بنمود تاج * زمين شد بكردار تابنده عاج
چه گويم كه خورشيد تابان كه بود * كزو در جهان روشنايى فزود
ابو القاسم آن شاه پيروز بخت * نهاد از بر تاج خورشيد تخت
ز خاور بياراست تا باختر * پديد آمد از فرّ او كان زر
مرا اختر خفته بيدار گشت * بمغز اندر انديشه بسيار گشت
بدانستم آمد زمان سخن * كنون نو شود روزگار كهن
بر انديشهء شهريار زمين * بخفتم شبى لب پر از آفرين
[ دل من چو نور اندر آن تيره شب * نخفته گشاده دل و بسته لب ]
چنان ديد روشن روانم بخواب * كه رخشنده شمعى بر آمد ز آب
همه روى گيتى شب لاژورد * از آن شمع گشتى چو ياقوت زرد
در و دشت برسان ديبا شدى * يكى تخت پيروزه پيدا شدى
نشسته برو شهريارى چو ماه * يكى تاج بر سر بجاى كلاه
رده بر كشيده سپاهش دو ميل * بدست چپش هفتصد ژنده پيل
يكى پاك دستور پيشش بپاى * بداد و بدين شاه را رهنماى
مرا خيره گشتى سر از فرّ شاه * و زان ژنده پيلان و چندان سپاه
چو آن چهرهء خسروى ديدمى * از ان نامداران بپرسيدمى
كه اين چرخ و ما هست يا تاج و گاه * ستارست پيش اندرش يا سپاه
يكى گفت كاين شاه روم است و هند * ز قنّوج تا پيش درياى سند
بايران و توران ورا بندهاند * براى و بفرمان او زندهاند
بياراست روى زمين را بداد * بپر دخت از ان تاج بر سر نهاد
جهاندار محمود شاه بزرگ * بآبشخور آرد همى ميش و گرگ
ز كشمير تا پيش درياى چين * برو شهرياران كنند آفرين
چو كودك لب از شير مادر بشست * ز گهواره محمود گويد نخست
[ نپيچد كسى سر ز فرمان اوى * نيارد گذشتن ز پيمان اوى ]