ازو اندر آمد همى پرورش * كه پوشيدنى نو بد و نو خورش
بگيتى درون سال سى شاه بود * به خوبى چو خورشيد بر گاه بود
[ همى تافت زو فرّ شاهنشهى * چو ماه دو هفته ز سرو سهى ]
دد و دام و هر جانور كش بديد * ز گيتى بنزديك او آرميد
دو تا مىشدندى بر تخت او * از آن بر شده فرّه و بخت او
[ برسم نماز آمدنديش پيش * و زو بر گرفتند آيين خويش ]
پسر بد مر او را يكى خوبروى * هنرمند و همچون پدر نامجوى
سيامك بدش نام و فرخنده بود * كيومرث را دل به دو زنده بود
[ بجانش بر از مهر گريان بدى * ز بيم جداييش بريان بدى ]
بر آمد برين كار يك روزگار * فروزنده شد دولت شهريار
بگيتى نبودش كسى دشمنا * مگر بدكنش ريمن آهرمنا
[ بر شك اندر آهر من بدسگال * همى راى زد تا بباليد بال ]
يكى بچه بودش چو گرگ سترگ * دلاور شده با سپاه بزرگ
جهان شد بر ان ديو بچه سياه * ز بخت سيامك و زان پايگاه
سپه كرد و نزديك او راه جست * همى تخت و ديهيم كى شاه جست
همى گفت با هر كسى راى خويش * جهان كرد يك سر پر آواى خويش
كيومرث زين خود كى آگاه بود * كه تخت مهى را جز او شاه بود
يكايك بيامد خجسته سروش * بسان پرىء پلنگينه پوش
بگفتش ورا زين سخن در بدر * كه دشمن چه سازد همى با پدر
[ كشته شدن سيامك بر دست ديو ]
سخن چون به گوش سيامك رسيد * ز كردار بدخواه ديو پليد
دل شاه بچه بر آمد به جوش * سپاه انجمن كرد و بگشاد گوش
بپوشيد تن را بچرم پلنگ * كه جوشن نبود و نه آيين جنگ
پذيره شدش ديو را جنگ جوى * سپه را چو روى اندر آمد به روى
[ سيامك بيامد برهنه تنا * بر آويخت با پور آهرمنا ]
بزد چنگ وارونه ديو سياه * دو تا اندر آورد بالاى شاه
فكند آن تن شاهزاده به خاك * بچنگال كردش كمرگاه چاك
[ سيامك بدست خروزان ديو * تبه گشت و ماند انجمن بىخديو ]
چو آگه شد از مرگ فرزند شاه * ز تيمار گيتى برو شد سياه
فرود آمد از تخت ويله كنان * زنان بر سر و موى و رخ را كنان
[ دو رخساره پر خون و دل سوگوار * دو ديده پر از نم چو ابر بهار ]
خروشى بر آمد ز لشكر بزار * كشيدند صف بر در شهريار
همه جامها كرده پيروزه رنگ * دو چشم ابر خونين و رخ با درنگ
دد و مرغ و نخچير گشته گروه * برفتند ويله كنان سوى كوه
برفتند با سوگوارى و درد * ز درگاه كى شاه برخاست گرد
نشستند سالى چنين سوگوار * پيام آمد از داور كردگار
درود آوريدش خجسته سروش * كزين بيش مخروش و بازآر هوش
سپه ساز و بركش بفرمان من * برآور يكى گرد از آن انجمن