تو نيز آفرين كن كه گويندهء * به دو نام جاويد جويندهء
چو بيدار گشتم بجستم ز جاى * چه مايه شب تيره بودم بپاى
بر آن شهريار آفرين خواندم * نبودم درم جان بر افشاندم
بدل گفتم اين خواب را پاسخ است * كه آواز او بر جهان فرّخ است
بران آفرين كو كند آفرين * بران بخت بيدار و فرّخ زمين
ز فرّش جهان شد چو باغ بهار * هوا پر ز ابر و زمين پر نگار
از ابر اندر آمد بهنگام نم * جهان شد بكردار باغ ارم
بايران همه خوبى از داد اوست * كجا هست مردم همه ياد اوست
ببزم اندرون آسمان سخاست * برزم اندرون تيز چنگ اژدهاست
بتن ژنده پيل و بجان جبرئيل * به كف ابر بهمن بدل رود نيل
سر بخت بدخواه با خشم اوى * چو دينار خوارست بر چشم اوى
نه كند آورى گيرد از باج و گنج * نه دل تيره دارد ز رزم و ز رنج
هر آن كس كه دارد ز پروردگان * از آزاد و از نيك دل بردگان
شهنشاه را سر بسر دوستوار * بفرمان ببسته كمر استوار
نخستين برادرش كهتر بسال * كه در مردمى كس ندارد همال
ز گيتى پرستندهء فرّ و نصر * زيد شاد در سايهء شاه عصر
كسى كش پدر ناصر الدين بود * سر تخت او تاج پروين بود
و ديگر دلاور سپهدار طوس * كه در جنگ بر شير دارد فسوس
ببخشد درم هر چه يابد ز دهر * همى آفرين يابد از دهر بهر
بيزدان بود خلق را رهنماى * سر شاه خواهد كه باشد بجاى
جهان بىسر و تاج خسرو مباد * هميشه بماناد جاويد و شاد
هميشه تن آباد با تاج و تخت * ز درد و غم آزاد و پيروز بخت
كنون باز گردم بآغاز كار * سوى نامهء نامور شهريار
كيومرث
[ پادشاهى گيومرت نخستين شاهان پارسيان سى سال بود ]
سخن گوى دهقان چه گويد نخست * كه نام بزرگى بگيتى كه جست
كه بود آنكه ديهيم بر سر نهاد * ندارد كس آن روزگاران به ياد
[ مگر كز پدر ياد دارد پسر * بگويد ترا يك بيك در بدر ]
[ كه نام بزرگى كه آورد پيش * كرا بود از آن برتران پايه بيش ]
پژوهندهء نامهء باستان * كه از پهلوانان زند داستان
چنين گفت كآيين تخت و كلاه * كيومرث آورد و او بود شاه
چو آمد ببرج حمل آفتاب * جهان گشت با فرّ و آيين و آب
بتابيد از آن سان ز برج بره * كه گيتى جوان گشت ازان يك سره
كيومرث شد بر جهان كدخداى * نخستين بكوه اندرون ساخت جاى
سر بخت و تختش بر آمد بكوه * پلنگينه پوشيد خود با گروه