پر از شير و گرگست و پر اژدها * كه از چنگشان كس نيابد رها
فريب زن جادو و گرگ و شير * فزونست از اژدهاى دلير
يكى را ز دريا بر آرد به ماه * يكى را نگون اندر آرد بچاه
بيابان و سيمرغ و سرماى سخت * كه چون باد خيزد بدرّد درخت
از آن پس چو رويين دژ آيد پديد * نه دژ ديد از آن سان كسى نه شنيد
سر باره برتر ز ابر سياه * به دو در فراوان سليح و سپاه
بگرد اندرش رود و آب روان * كه از ديدنش خيره گردد روان
بكشتى برو بگذرد شهريار * چو آيد بهامون ز بهر شكار
به صد سال گر ماند اندر حصار * ز هامون نيايدش چيزى به كار
هم اندر دژش كشتمند و گيا * درخت برومند و هم آسيا
چو اسفنديار آن سخنها شنيد * زمانى بپيچيد و دم دركشيد
به دو گفت ما را جزين راه نيست * بگيتى به از راه كوتاه نيست
چنين گفت با نامور گرگسار * كه اين هفتخوان هرگز اى شهريار
به زور و به آواز نگذشت كس * مگر كز تن خويش كردست بس
به دو نامور گفت گر با منى * ببينى دل و زور آهرمنى
بپيشم چه گويى چه آيد نخست * كه بايد ز پيكار او راه جست
چنين داد پاسخ ورا گرگسار * كه اى نامور مرد ناباك دار
نخستين به پيش تو آيد دو گرگ * نر و ماده هر يك چو پيلى سترگ
دو دندان بكردار پيل ژيان * بر و كتف فربه و لاغر ميان
بسان گوزنان بسر بر سروى * همى رزم شيران كند آرزوى
بفرمود تا همچنانش ببند * بخرگاه بردند ناسودمند
بياراست خرّم يكى بزمگاه * بسر بر نظاره بران جشنگاه
چو خورشيد بنمود تاج از فراز * هوا با زمين نيز بگشاد راز
ز درگاه برخاست آواى كوس * زمين آهنين شد سپهر آبنوس
سوى هفتخوان رخ بتوران نهاد * همى رفت با لشكر آباد و شاد
چو از راه نزديك منزل رسيد * ز لشكر يكى نامور برگزيد
پشوتن يكى مرد بيدار بود * سپه را ز دشمن نگهدار بود
به دو گفت لشكر بآيين بدار * همى پيچم از گفتهء گرگسار
منم پيش رو گر به من بد رسد * بدين كهتران بد نيايد سزد
بيامد بپوشيد خفتان جنگ * ببست از بر پشت شبرنگ تنگ
سپهبد چو آمد بنزديك گرگ * چه گرگ آن سرافراز پيل سترگ
بديدند گرگان بر ويال اوى * ميان يلى چنگ و گوپال اوى
ز هامون سوى او نهادند روى * دو پيل سرافراز و دو جنگجوى
كمان را بزه كرد مرد دلير * بغرّيد بر سان غرّنده شير
بر آهرمنان تير باران گرفت * بتندى كمان سواران گرفت
ز پيكان پولاد گشتند سست * نيامد يكى پيش او تن درست
نگه كرد روشن دل اسفنديار * بديد آنك دد سست برگشت كار