تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
يكى تيغ زهر آبگون بركشيد * عنان را گران كرد و سر دركشيد
سراسر بشمشيرشان كرد چاك * گل انگيخت از خون ايشان ز خاك
فرود آمد از نامور بارگى * بيزدان نمود او ز بيچارگى
سليح و تن از خون ايشان بشست * بر ان خارستان پاك جايى بجست
پر آژنگ رخ سوى خورشيد كرد * دلى پر ز درد و سرى پر ز گرد
همى گفت كاى داور دادگر * تو دادى مرا هوش و زور و هنر
تو كردى تن گرگ را خاك جاى * تو باشى بهر نيك و بد رهنماى
چو آمد سپاه و پشوتن فراز * بديدند يل را بجاى نماز
بماندند زان كار گردان شگفت * سپه يك سر انديشه اندر گرفت
كه اين گرگ خوانيم گر پيل مست * كه جاويد باد اين دل و تيغ و دست
كه بىفرّه اورنگ شاهى مباد * بزرگى و رسم سپاهى مباد
برفتند گردان فرخنده راى * برابر كشيدند پرده سراى

[ خوان دوم كشتن اسفنديار شيران را ]

غم آمد همه بهرهء گرگسار * ز گرگان جنگى و اسفنديار
يكى خوان زرّين بياراستند * خورشها بخوردند و مى خواستند
بفرمود تا بسته را پيش اوى * ببردند لرزان و پر آب روى
سه جام ميش داد و پرسش گرفت * كه اكنون چه گويى چه بينم شگفت
چنين گفت با نامور گرگسار * كه اى نامور شير دل شهريار
دگر منزلت شير آيد بجنگ * كه با جنگ او بر نتابد نهنگ
عقاب دلاور بران راه شير * نپرّد و گر چند باشد دلير
بخنديد روشن دل اسفنديار * به دو گفت كاى ترك ناسازگار
ببينى تو فردا كه با نرّه شير * چگونه شوم من بجنگش دلير
چو تاريك شد شب بفرمود شاه * از آن جايگاه اندر آمد سپاه
شب تيره لشكر همى راندند * بروبر همى آفرين خواندند
چو خورشيد زان چادر لاژورد * يكى مطرفى كرد ديباى زرد
سپهبد بجاى دليران رسيد * بهامون و پرخاش شيران رسيد
پشوتن بفرمود تا رفت پيش * و را پندها داد ز اندازه بيش
به دو گفت كاين لشكر سرفراز * سپردم ترا من شدم رزمساز
بيامد چو با شير نزديك شد * جهان بر دل شير تاريك شد
يكى بود نرّ و دگر ماده شير * برفتند پرخاش جوى و دلير
چو نر اندر آمد يكى تيغ زد * ببد ريگ زيرش بسان بسد
ز سر تا ميانش به دو نيم گشت * دل شير ماده پر از بيم گشت
چو جفتش بر آشفت و آمد فراز * يكى تيغ زد بر سرش رزمساز
بريگ اندر افگند غلتان سرش * ز خون لعل شد دست و جنگى برش
به آب اندر آمد سر و تن بشست * نگهدار جز پاك يزدان نجست
چنين گفت كاى داور داد و پاك * بدستم ددان را تو كردى هلاك
هم اندر زمان لشكر آنجا رسيد * پشوتن سر و يال شيران بديد