تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
بارجاسپ گفتند كاسفنديار * برزم اندرون بود با گرگسار
ز تيغ دليران هوا شد بنفش * نه پيداست آن گرگ پيكر درفش
غمى شد دل ارجاسپ را زان شگفت * هيون خواست و راه بيابان گرفت
خود و ويژگان بر هيونان مست * برفتند و اسپان گرفته بدست
سپه را بران رزمگه بر بماند * خود و مهتران سوى خلّخ براند
خروشى بر آمد ز اسفنديار * بلرزيد ز آواز او كوه و غار
بايرانيان گفت شمشير جنگ * مداريد خيره گرفته بچنگ
نيام از دل و خون دشمن كنيد * ز تورانيان كوه قارن كنيد
بيفشارد ران لشكر كينه خواه * سپاه اندر آمد بپيش سپاه
به خون غرق شد خاك و سنگ و گيا * بگشتى به خون گر بدى آسيا
همه دشت پا و بر و پشت بود * بريده سر و تيغ در مشت بود
سواران جنگى همى تاختند * بكالا گرفتن نپرداختند
چو تركان شنيدند كارجاسپ رفت * همى پوستشان بر تن از غم بكفت
كسى را كه بد باره بگريختند * دگر تيغ و جوشن فرو ريختند
بزنهار اسفنديار آمدند * همه ديده چون جويبار آمدند
بريشان ببخشود زور آزماى * از ان پس نيفگند كس را ز پاى
ز خون نيا دل بىآزار كرد * سرى را بريشان نگهدار كرد
خود و لشكر آمد بنزديك شاه * پر از خون برو تيغ و رومى كلاه
ز خون در كفش خنجر افسرده بود * بر و كتفش از جوشن آزرده بود
بشستند شمشير و كفّش بشير * كشيدند بيرون ز خفتانش تير
به آب اندر آمد سر و تن بشست * جهانجوى شادان دل و تن درست
يكى جامهء سوكواران بخواست * بيامد بر داور داد و راست
نيايش همى كرد خود با پدر * بران آفرينندهء دادگر
يكى هفته بر پيش يزدان پاك * همى بود گشتاسپ با درد و باك
بهشتم بجا آمد اسفنديار * بيامد بدرگاه او گرگسار
ز شيرين روان دل شده نااميد * تن از بيم لرزان چو از باد بيد
به دو گفت شاها تو از خون من * ستايش نيابى بهر انجمن
يكى بنده باشم بپيشت بپاى * هميشه بنيكى ترا رهنماى
بهر بد كه آيد زبونى كنم * برويين دژت رهنمونى كنم
بفرمود تا بند بر دست و پاى * ببردند بازش بپرده سراى
بلشكرگه آمد كه ارجاسپ بود * كه ريزندهء خون لهراسپ بود
ببخشيد زان رزمگه خواسته * سوار و پياده شد آراسته
سران و اسيران كه آورده بود * بكشت آن كزو لشكر آزرده بود

[ فرستادن گشتاسپ اسفنديار را بار ديگر به جنگ افراسياب ]

ازان پس بيامد بپرده سراى * ز هر گونه انداخت با شاه راى
ز لهراسپ و ز كين فرشيدورد * ازان نامداران روز نبرد
به دو گفت گشتاسپ كاى زورمند * تو شادانى و خواهرانت ببند