بر اسفنديار آفرين خواندند * ورا نامدار زمين خواندند
و زان جا بيامد كى رهنماى * بنزديك خرگاه و پرده سراى
نهادند خوان و خورشهاى نغز * بياورد سالار پاكيزه مغز
[ خوان سوم كشتن اسفنديار اژدها را ]
بفرمود تا پيش او گرگسار * بيامد بد انديش و بد روزگار
سه جام مى لعل فامش بداد * چو آهرمن از جام مى گشت شاد
به دو گفت كاى مرد بد بخت خوار * كه فردا چه پيش آورد روزگار
به دو گفت كاى شاه برتر منش * ز تو دور بادا بد بدكنش
چو آتش به پيكار بشتافتى * چنين بر بلاها گذر يافتى
ندانى كه فردا چه آيدت پيش * ببخشاى بر بخت بيدار خويش
از ايدر چو فردا به منزل رسى * يكى كار پيش است ازين يك بسى
يكى اژدها پيشت آيد دژم * كه ماهى برآرد ز دريا بدم
همى آتش افروزد از كام اوى * يكى كوه خاراست اندام اوى
ازين راه گر باز گردى رواست * روانت برين پند من بر گواست
دريغت نيايد همى خويشتن * سپاهى شده زين نشان انجمن
چنين داد پاسخ كه اين بد نشان * ببندت همى برد خواهم كشان
ببينى كه از چنگ من اژدها * ز شمشير تيزم نيايد رها
بفرمود تا در گران آورند * سزاوار چوب گران آورند
يكى نغز گردون چوبين بساخت * بگرد اندرش تيغها در نشاخت
بسر بر يكى گرد صندوق نغز * بياراست آن در گر پاك مغز
بصندوق در مرد ديهيم جوى * دو اسپ گرانمايه بست اندر اوى
نشست آزمون را بصندوق شاه * زمانى همى راند اسپان به راه
زره دار با خنجر كابلى * بسر بر نهاده كلاه يلى
چو شد جنگ آن اژدها ساخته * جهانجوى زين رنج پرداخته
جهان گشت چون روى زنگى سياه * ز برج حمل تاج بنمود ماه
نشست از بر شولك اسفنديار * برفت از پسش لشكر نامدار
دگر روز چون گشت روشن جهان * درفش شب تيره شد در نهان
پشوتن بيامد سوى نامجوى * پسر با برادر همى پيش اوى
بپوشيد خفتان جهاندار گرد * سپه را بفرّخ پشوتن سپرد
بياورد گردون و صندوق شير * نشست اندرو شهريار دلير
دو اسپ گرانمايه بسته بر اوى * سوى اژدها تيز بنهاد روى
ز دور اژدها بانگ گردون شنيد * خراميدن اسپ جنگى بديد
ز جاى اندر آمد چو كوه سياه * تو گفتى كه تاريك شد چرخ و ماه
دو چشمش چو دو چشمه تابان ز خون * همى آتش آمد ز كامش برون
چو اسفنديار آن شگفتى بديد * بيزدان پناهيد و دم دركشيد
همى جست اسپ از گزندش رها * بدم دركشيد اسپ را اژدها
دهن باز كرده چو كوهى سياه * همى كرد غرّان به دو در نگاه