تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
كدامست گفتا كُهَرم سترگ * كجا پيكرش پيكر پير گرگ
بيامد يكى ديو گفتا منم * كه با گرسنه شير دندان زنم
بنيزه بگشتند هر دو چو باد * بزد ترك را نيزهء شاهزاد
ز باره در آورد و ببريد سر * به خاك اندر افگند زرّين كمر
همى گشت بر پيش گردان چين * بسان يكى كوه بر پشت زين
همانا چنو نيز ديده نديد * ز خوبى كجا بود چشمش رسيد
يكى ترك تيرى برو بر گماشت * ز پشتش سر تير بيرون گذاشت
دريغ آن شه پروريده بناز * بشد روى او باب ناديده باز

[ كشته شدن گرامى پور جاماسپ ]

بيامد سر سروران سپاه * پسر تهم جاماسپ دستور شاه
نبرده سوارى گراميش نام * بمانندهء پور دستان سام
يكى چرمه‌يى بر نشسته سمند * يكى گام زن بارهء بىگزند
چماننده چرمهء نونده جوان * يكى كوه پارست گويى روان
به پيش صف چينيان ايستاد * خداوند بهزاد را كرد ياد
كدامست گفت از شما شير دل * كه آيد سوى نيزهء جان گسل
كجا باشد آن جادوى خويش كام * كجا خواست نام و هزارانش نام
برفت آن زمان پيش او نامخواست * تو گفتى كه همچون ستونست راست
بگشتند هر دو سوار هژير * بگرز و بنيزه بشمشير و تير
گرامى گوى بود با زور شير * نتابيد با او سوار دلير
گرفت از گرامى نبرده گريغ * گرامى كفش بود برّنده تيغ
گرامى خراميد با خشم تيز * دل از كينهء كشتگان پر ستيز
ميان صف دشمن اندر فتاد * پس از دامن كوه برخاست باد
سپاه از دو رو بر هم آويختند * وُ گرد از دو لشكر برانگيختند
بدان شورش اندر ميان سپاه * ازان زخم گردان و گرد سياه
بيفتاد از دست ايرانيان * درفش فروزندهء كاويان
گرامى بديد آن درفش چو نيل * كه افگنده بودند از پشت پيل
فرود آمد و برگرفت آن ز خاك * بيفشاند از خاك و بسترد پاك
چو او را بديدند گردان چين * كه آن نيزهء نامدار گزين
ازان خاك برداشت و بسترد و برد * بگردش گرفتند مردان گرد
ز هر سو بگردش همى تاختند * بشمشير دستش بينداختند
درفش فريدون بدندان گرفت * همى زد بيك دست گرز اى شگفت
سر انجام كارش بكشتند زار * بران گرم خاكش فگندند خوار
دريغ آن نبرده سوار هژير * كه بازش نديد آن خردمند پير
بيامد هم آنگاه بستور شير * نبرده كيان زاده پور زرير
بكشت او ازان دشمنان بىشمار * كه آويخت اندر بد روزگار
سر انجام برگشت پيروز و شاد * بپيش پدر باز شد و ايستاد
بيامد پس آن برگزيده سوار * پُس شهريار جهان نيوزار