تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
دگر دست را داد بر گرگسار * بدادش سوار گزين صد هزار
ميانگاه لشكرش را همچنين * سپاهى بياراست خوب و گزين
بدادش بدان جادوى خويش كام * كجا نام خواست و هزارانش نام
خود و صد هزاران سواران گرد * نموده همه در جهان دستبرد
نگاهش همى داشت پشت سپاه * همى كرد هر سوى لشكر نگاه
پسر داشتى يك گرانمايه مرد * جهان ديده و ديده هر گرم و سرد
سوارى جهان ديده نامش كهرم * رسيده بسى بر سرش سرد و گرم
مران پور خود را سپهدار كرد * بران لشكر گشن سالار كرد

[ آغاز رزم ايرانيان و تورانيان ]

چو اندر گذشت آن شب و بود روز * بتابيد خورشيد گيهان فروز
بزين بر نشستند هر دو سپاه * همى ديد زان كوه گشتاسپ شاه
چو از كوه ديد آن شه بافرين * كجا بر نشستند گردان بزين
سيه رنگ بهزاد را پيش خواست * تو گفتى كه بيستونست راست
برو بر فگندند برگستوان * برو بر نشست آن شه خسروان
چو هر دو برابر فرود آمدند * ابر پيل بر ناى رويين زدند
يكى رزمگاهى بياراستند * يلان هم نبردان همى خواستند
بكردند يك تير باران نخست * بسان تگرگ بهاران درست
بشد آفتاب از جهان ناپديد * چه داند كسى كان شگفتى نديد
بپوشيده شد چشمهء آفتاب * ز پيكانهاشان درفشان چو آب
تو گفتى جهان ابر دارد همى * و زان ابر الماس بارد همى
و ز ان گرز داران و نيزه وران * همى تاختند آن برين اين بر آن
هوازى جهان بود شبگون شده * زمين سر بسر پاك گلگون شده
بيامد نخست آن سوار هژير * پُس شهريار جهان اردشير
بآورد گه رفت نيزه بدست * تو گفتى مگر طوس اسپهبدست
برين سان همى گشت پيش سپاه * نبود آگه از بخش خورشيد و ماه
بيامد يكى ناوكش بر ميان * گذارنده شد بر سليح كيان
ز بور اندر افتاد خسرو نگون * تن پاكش آلوده شد پر ز خون
دريغ آن نكو روى همرنگ ماه * كه بازش نديد آن خردمند شاه
بيامد بر شاه شير اور مزد * كجا زو گرفتى شهنشاه پزد
ز پيش اندر آمد بدشت اندرا * بزهر آب داده يكى خنجرا
خروشى برآورد برسان شير * كه آورد خواهد ژيان گور زير
ابر كين آن شاهزاده سوار * بكشت از سواران دشمن هزار
بهنگامهء بازگشتن ز جنگ * كه روى زمين گشته بد لاله رنگ
بيامد يكى تيرش اندر قفا * شد آن خسرو شاهزاده فنا
بيامد پسش باز شيدسپ شاه * كه مانندهء شاه بد همچو ماه
يكى ديزه‌يى بر نشسته چو نيل * بتگ همچو آهو بتن همچو پيل
بآورد گه گشت و نيزه بگاشت * چو لختى بگرديد نيزه بداشت