تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
طلايه بر افگند بر گرد دشت * همه شب همى گرد لشكر بگشت
بيك هفته بودش هم آنجا درنگ * همى ساخت آرايش و ساز جنگ
بهشتم بيامد طلايه ز راه * بخسرو خبر داد كآمد سپاه
سپه را بدان سان بياراست شاه * كه نظّاره گشتند خورشيد و ماه
چو افراسياب آن سپه را بديد * بيامد برابر صفى بركشيد
بفرزانگان گفت كين دشت رزم * بدل مر مرا چون خرامست و بزم
مرا شاد بر گاه خواب آمدى * چو رزمم نبودى شتاب آمدى
كنون مانده گشتم چنين در گريز * سرى پر ز كينه دلى پر ستيز
بر آنم كه از بخت كىخسروست * و گر بر سرم روزگارى نوست
بر آنم كه با او شوم همنبرد * اگر كام يابم اگر مرگ و درد
به دو گفت هر كس كه فرزانه بود * گر از خويش بود ار ز بيگانه بود
كه گر شاه را جست بايد نبرد * چرا بايد اين لشكر و دار و برد
همه چين و توران بپيش تواند * ز بيگانگان ار ز خويش تواند
فداى تو بادا همه جان ما * چنين بود تا بود پيمان ما
اگر صد شود كشته گر صد هزار * تن خويش را خوار مايه مدار
همه سر بسر نيكخواه توايم * كه زنده بفرّ كلاه توايم
و ز آن پس بر آمد ز لشكر خروش * زمين و زمان شد پر از جنگ و جوش
ستاره پديد آمد از تيره گرد * رخ زرد خورشيد شد لاژورد

[ نامهء افراسياب به كىخسرو ]

سپهدار تركان ازان انجمن * گزين كرد كار آزموده دو تن
پيامى فرستاد نزديك شاه * كه كردى فراوان پس پشت راه
همانا كه فرسنگ ز ايران هزار * بود تا بگنگ اندر اى شهريار
ز ريگ و بيابان و ز كوه و شخ * دو لشكر برين سان چو مور و ملخ
زمين همچو دريا شد از خون كين * ز گنگ و ز چين تا بايران زمين
اگر خون آن كشتگان را ز خاك * بژرفى برد راى يزدان پاك
همانا چو درياى قلزم شود * دو لشكر به خون اندرون گم شود
اگر گنج خواهى ز من گر سپاه * و گر بوم تركان و تخت و كلاه
سپارم ترا من شوم ناپديد * جز از تيغ جان را ندارم كليد
مكن گر ترا من پدر مادرم * ز تخم فريدون افسونگرم
ز كين پدر گر دلت خيره شد * چنين آب من پيش تو تيره شد
ازان بد سياوش گنهكار بود * مرا دل پر از درد و تيمار بود
دگر گردش اختران بلند * كه هم با پناهند و هم با گزند
مرا ساليان شست بر سر گذشت * كه با نامدارى نرفتم بدشت
تو فرزندى و شاه ايران توى * برزم اندرون چنگ شيران توى
يكى رزمگاهى گزين دور دست * نه بر دامن مرد خسرو پرست
بگرديم هر دو بآوردگاه * بجايى كزو دور ماند سپاه
اگر من شوم كشته بر دست تو * ز دريا نهنگ آورد شست تو
تو با خويش و پيوند مادر مكوش * بپرهيز و ز كينه چندين مجوش