تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
گر ايدونك گويى كه تركان چين * بگيرم زنم آسمان بر زمين
بشمشير بگذارم اين انجمن * بدست تو آيم گرفتار من
مپندار كاين نيز نابود نيست * نسايد كسى كو نفرسود نيست
نبيرهء سر خسروان زادشم * ز پشت فريدون و ز تخم جم
مرا دانش ايزدى هست و فر * همان ياورم ايزد دادگر
چو تنگ اندر آيد بد روزگار * نخواند دلم پند آموزگار
بفرمان يزدان بهنگام خواب * شوم چون ستاره بر آفتاب
بدرياى كيماك بر بگذرم * سپارم ترا لشكر و كشورم
مرا گنگ دژ باشد آرامگاه * نبيند مرا نيز شاه و سپاه
چو آيد مرا روز كين خواستن * ببين آن زمان لشكر آراستن
بيايم بخواهم ز تو كين خويش * بهر جاى پيدا كنم دين خويش
و گر كينه از مغز بيرون كنى * به مهر اندرين كشور افسون كنى
گشايم در گنج تاج و كمر * همان تخت و دينار و جام گهر
كه تور فريدون بايرج نداد * تو بر دار و ز كين مكن هيچ ياد
وگر چين و ما چين بگيرى رواست * بدان راى ران دل همى كت هواست
خراسان و مكران زمين پيش تست * مرا شادكامى كم و بيش تست
براهى كه بگذشت كاوس شاه * فرستمت چندانك بايد سپاه
همه لشكرت را توانگر كنم * ترا تخت زرّين و افسر كنم
همت يار باشم بهر كارزار * بهر انجمن خوانمت شهريار
گر از پند من سر بپيچى همى * و گر با نياكين بسيچى همى
چو زين باز گردى بياراى جنگ * منم ساخته جنگ را چون پلنگ

[ پاسخ دادن كىخسرو ، جهن را ]

چو از جهن پيغام بشنيد شاه * همى كرد خندان به دو بر نگاه
بپاسخ چنين گفت كاى رزمجوى * شنيديم سر تا سر اين گفت و گوى
نخست آنك كردى مرا آفرين * همان باد بر تخت و تاج و نگين
درودى كه دادى ز افراسياب * بگفتى كه او كرد مژگان پر آب
شنيدم همين باد بر تاج و تخت * مبادم مگر شاد و پيروز بخت
دوم آنك گفتى ز يزدان سپاس * كه بينم همى پور يزدان شناس
ز شاهان گيتى دلافروز تر * پسنديده‌تر شاه و پيروز تر
مرا داد يزدان همه هرچ گفت * كه با آن هنرها خرد باد جفت
ترا چند خواهى سخن چرب هست * بدل نيستى پاك و يزدان پرست
كسى كو بدانش توانگر بود * ز گفتار كردار بهتر بود
فريدون فرخ ستاره نگشت * نه از خاك تيره همى بر گذشت
تو گويى كه من بر شوم بر سپهر * بشستى برين گونه از شرم چهر
دلت جادويى را چو سرمايه گشت * سخن بر زبانت چو پيرايه گشت
زبان پر ز گفتار و دل پر دروغ * بر مرد دانا نگيرد فروغ
پدر كشته را شاه گيتى مخوان * كنون كز سياوش نماند استخوان
همان مادرم را ز پرده به راه * كشيدى و گشتى چنين كينه خواه