دگر بيژن گيو و رهام گرد * كجا شاهشان از بزرگان شمرد
چو گرگين ميلاد و گردان رى * برفتند يك سر بفرمان كى
پس پشت او را نگه داشتند * همه نيزه از ابر بگذاشتند
برستم سپرد آن زمان ميمنه * كه بود او سپاهى شكن يك تنه
هر آن كس كه از زابلستان بدند * و گر كهتر و خويش دستان بدند
بديشان سپرد آن زمان دست راست * همى نام و آرايش جنگ خواست
سپاهى گزين كرد بر ميسره * چو خورشيد تابان ز برج بره
سپهدار گودرز كشواد بود * هجير و چو شيدوش و فرهاد بود
بزرگان كه از بردع و اردبيل * بپيش جهاندار بودند خيل
سپهدار گودرز را خواستند * چپ لشكرش را بياراستند
بفرمود تا پيش قلب سپاه * بپيلان جنگى ببستند راه
نهادند صندوق بر پشت پيل * زمين شد بكردار درياى نيل
هزار از دليران روز نبرد * بصندوق بر ناوك انداز كرد
نگهبان هر پيل سيصد سوار * همه جنگ جوى و همه نيزه دار
ز بغداد گردان جنگاوران * كه بودند با زنگهء شاوران
سپاهى گزيده ز گردان بلخ * بفرمود تا با كمانهاى چرخ
پياده ببودند بر پيش پيل * كه گر كوه پيش آمدى بر دو ميل
دل سنگ بگذاشتندى بتير * نبودى كس آن زخم را دستگير
پياده پس پيل كرده بپاى * ابا نه رشى نيزهء سرگراى
سپرهاى گيلى بپيش اندرون * همى از جگرشان بجوشيد خون
پياده صفى از پى نيزه دار * سپر دار با تير جوشن گذار
پس پشت ايشان سواران جنگ * بر آگنده تركش ز تير خدنگ
ز خاور سپاهى گزين كرد شاه * سپر دار با درع و رومى كلاه
ز گردان گردنكشان سى هزار * فريبرز را داد جنگى سوار
ابا شاه شهر دهستان تخوار * كه جنگ بد انديش بوديش خوار
ز بغداد و گردن فراز ان كرخ * بفرمود تا با كمانهاى چرخ
بپيش اندرون تير باران كنند * هوا را چو ابر بهاران كنند
بدست فريبرز نستوه بود * كه نزديك او لشكر انبوه بود
بزرگان رزم آزموده سران * ز دشت سواران نيزه وران
سرمايه و پيش روشان زهير * كه آهو ربودى ز چنگال شير
بفرمود تا نزد نستوه شد * چپ لشكر شاه چون كوه شد
سپاهى بد از روم و بربرستان * گوى پيش رو نام لشكرستان
سوار و پياده بدى سى هزار * برفتند با ساقهء شهريار
دگر لشكرى كز خراسان بدند * جهانجوى و مردم شناسان بدند
منوچهر آرش نگهدارشان * گهء نام جستن سپهدار رويشان
دگر نامدارى گرو خان نژاد * جهاندار و ز تخمهء كىقباد
كجا نام آن شاه پيروز بود * سپهبد دل و لشكر افروز بود