تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
يكى فرش گسترده شد در جهان * كه هرگز نشانش نگردد نهان
كجا فرش را مسند و مرقدست * نشستنگه نصر بن احمدست
كه اين گونه آرام شاهى بدوست * خرد در سر نامداران نكوست
نبد خسروان را چنو كدخداى * بپرهيز دين و برادى و راى
گشاده زبان و دل و پاك دست * پرستندهء شاه يزدان پرست
ز دستور فرزانه و دادگر * پراگنده رنج من آمد ببر
بپيوستم اين نامهء باستان * پسنديده از دفتر راستان
كه تا روز پيرى مرا بر دهد * بزرگى و دينار و افسر دهد
نديدم جهاندار بخشنده‌اى * بتخت كيان بر درخشنده‌اى
همى داشتم تا كى آيد پديد * جوادى كه جودش نخواهد كليد
نگهبان دين و نگهبان تاج * فروزندهء افسر و تخت عاج
برزم دليران توانا بود * بچون و چرا نيز دانا بود
چنين سال بگذاشتم شست و پنج * بدرويشى و زندگانى برنج
چو پنج از سر سال شستم نشست * من اندر نشيب و سرم سوى پست
رخ لاله‌گون گشت بر سان كاه * چو كافور شد رنگ مشك سياه
بدان گه كه بد سال پنجاه و هفت * نوانتر شدم چون جوانى برفت
فريدون بيدار دل زنده شد * زمان و زمين پيش او بنده شد
بداد و ببخشش گرفت اين جهان * سرش برتر آمد ز شاهنشهان
فروزان شد آثار تاريخ اوى * كه جاويد بادا بن و بيخ اوى
از ان پس كه گوشم شنيد آن خروش * نهادم بران تيز آواز گوش
بپيوستم اين نامه بر نام اوى * همه مهترى باد فرجام اوى
از ان پس تن جانور خاك راست * روان روان معدن پاك راست
همان نيز بخشندهء و دادگر * كزويست پيدا بگيتى هنر
كه باشد بپيرى مرا دستگير * خداوند شمشير و تاج و سرير
خداوند هند و خداوند چين * خداوند ايران و توران زمين
خداوند زيباى برتر منش * ازو دور پيغاره و سر زنش
بدرّد ز آواز او كوه و سنگ * به دريا نهنگ و به خشكى پلنگ
چه دينار در پيش بزمش چه خاك * ز بخشش ندارد دلش هيچ باك
جهاندار محمود خورشيد فش * برزم اندرون شير شمشير كش
مرا از جهان بىنيازى دهد * ميان گوان سر فرازى دهد
كه جاويد بادا سر و تخت اوى * بكام دلش گردش بخت اوى
كه داند و را در جهان خود ستود * كسى كش ستايد كه يا رد شنود
كه شاه از گمان و توان برترست * چو بر تارك مشترى افسرست
يكى بندگى كردم اى شهريار * كه ماند ز من در جهان يادگار
بناهاى آباد گردد خراب * ز باران و ز تابش آفتاب
پى افگندم از نظم كاخى بلند * كه از باد و بارانش نايد گزند
برين نامه بر سالها بگذرد * همى خواند آن كس كه دارد خرد