به دو گفت گر كارزارت هواست * چنين بر خرد كام تو پادشاست
برين بارهء گام زن بر نشين * كه زير تو اندر نوردد زمين
سليحم هميدون به كار آيدت * چو با اهرمن كارزار آيدت
چو اسب پدر ديد بر پاى پيش * چو باد اندر آمد ز بالاى خويش
بران بارهء خسروى بر نشست * كمر بست و بگرفت گرزش بدست
يكى ترجمان را ز لشكر بجست * كه گفتار تركان بداند درست
بيامد بسان هژبر ژيان * بكين سياوش بسته ميان
چو بيژن بنزديك هومان رسيد * يكى آهنين كوه پوشيده ديد
ز جوشن همه دشت روشن شده * يكى پيل در زير جوشن شده
ازان پس بفرمود تا ترجمان * يكى بانگ بر زد بران بد گمان
كه گر جنگ جويى يكى بازگرد * كه بيژن همى با تو جويد نبرد
همى گويد اى رزم ديده سوار * چه پويانى اسب اندرين مرغزار
كز افراسياب اندر آيدت بد * ز توران زمين بر تو نفرين سزد
بكينه پى افگنده و بد خوى * ز تركان گنهكارتر كس توى
عنان باز كش زين تگاور هيون * كت اكنون ز كينه بجوشيد خون
يكى برگزين جايگاه نبرد * بدشت و در و كوه با من بگرد
و گر در ميان دو رويه سپاه * بگردى بلاف از پى نام و جاه
كجا دشمن و دوست بيند ترا * دل اكنون كجا برگزيند ترا
چو بشنيد هومان به دو گفت زه * زره را بكينم تو بستى گره
ز يزدان سپاس و بدويم پناه * كت آورد پيشم بدين رزمگاه
بلشكر بران سان فرستمت باز * كه گيو از تو ماند بگرم و گداز
سرت را ز تن دور مانم نه دير * چنان كز تبارت فراوان دلير
چه سودست كآمد بنزديك شب * رو اكنون بزنهار تاريك شب
من اكنون يكى باز لشكر شوم * بشبگير نزديك مهتر شوم
و ز آنجا دمان گردن افراخته * بيايم نبرد ترا ساخته
چنين پاسخ آورد بيژن كه شو * پست باد و آهرمنت پيش رو
همه دشمنان سر بسر كشته باد * گر آواره از جنگ برگشته باد
چو فردا بيايى بآوردگاه * نبيند ترا نيز شاه و سپاه
سرت را چنان دور مانم ز پاى * كزان پس بلشكر نيايدت راى
و زآن جايگه روى برگاشتند * بشب دشت پيكار بگذاشتند
بلشكرگه خويش باز آمدند * بر پهلوانان فراز آمدند
همه شب بخواب اندر آسيب شيب * ز پيكارشان دل شده ناشكيب
[ آمدن هومان به جنگ بيژن ]
سپيده چو از كوه سر بر دميد * شد آن دامن تيره شب ناپديد
بپوشيد هومان سليح نبرد * سخن پيش پيران همه ياد كرد
كه من بيژن گيو را خواستم * همه شب همى جنگش آراستم
يكى ترجمان را ز لشكر بخواند * بگلگون باد آورش برنشاند
كه رو پيش بيژن بگويش كه زود * بيايى دمان گر من آيم چو دود