تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
گشاده سليح و گسسته كمر * تنش جاى ديگر دگر جاى سر
زمانه سراسر فريبست و بس * به سختى نباشدت فريادرس
جهان را نمايش چو كردار نيست * سپردن به دو دل سزاوار نيست
بترسيد ازو يار هومان چو ديد * كه بر مهتر او چنان بد رسيد
چو شد كار هومان ويسه تباه * دوان ترجمانان هر دو سپاه
ستايش كنان پيش بيژن شدند * چو پيش بت چين برهمن شدند
به دو گفت بيژن مترس از گزند * كه پيمان همانست و بگشاد بند
تو اكنون سوى لشكر خويش پوى * ز من هرچ ديدى بديشان بگوى
بشد ترجمان بيژن آمد دمان * بكوه كنابد بزه بر كمان
چو بيژن نگه كرد زان رزمگاه * نبودش گذر جز بتوران سپاه
بترسيد از انبوه مردم كشان * كه يابند زان كار يك سر نشان
بجنگ اندر آيند برسان كوه * بسنده نباشد مگر با گروه
برآهخت درع سياوش ز سر * بخفتان هومان بپوشيد بر
بران چرمهء پيل پيكر نشست * درفش سر نامداران بدست
برفت و بران دشت كرد آفرين * بران بخت بيدار و فرخ زمين
چو آن ديده‌بانان لشكر ز دور * درفش و نشان سپهدار تور
بديدند زان ديده برخاستند * بشادى خروشيدن آراستند
طلايه هيونى برافگند زود * بنزديك پيران بكردار دود
كه هومان بپيروزى شهريار * دوان آمد از مركز كارزار
درفش سپهدار ايران نگون * تنش غرقه مانده به خاك اندرون
همه لشكرش بر گرفته خروش * بهومان نهاده سپهدار گوش
چو بيژن ميان دو رويه سپاه * رسيد اندران سايهء تاج و گاه
بتوران رسيد آن زمان ترجمان * بگفت آنچ ديد از بد بدگمان
هم آنگه بپيران رسيد آگهى * كه شد تيره آن فرّ شاهنشهى
سبك بيژن اندر ميان سپاه * نگونسار كرد آن درفش سياه
چو آن ديده‌بانان ايران سپاه * نگون يافتند آن درفش سياه
سوى پهلوان روى برگاشتند * و زان ديده گه نعره برداشتند
و ز آنجا هيونى بسان نوند * طلايه سوى پهلوان برفگند
كه بيژن بپيروزى آمد چو شير * درفش سيه را سر آورده زير
چو ديوانگان گيو گشته نوان * بهر سو خروشان و هر سو دوان
همى آگهى جست زان نيو پور * همى ماتم آورد هنگام سور
چو آگاهى آمد ز بيژن بدوى * دمان پيش فرزند بنهاد روى
چو چشمش به روى گرامى رسيد * ز اسب اندر آمد چنان چون سزيد
بغلتيد و بنهاد بر خاك سر * همى آفرين خواند بر دادگر
گرفتش ببر باز فرزند را * دلير و جوان و خردمند را
و زآنجا دمان سوى سالار شاه * ستايش كنان بر گرفتند راه
چو ديدند مر پهلوان را ز دور * نبيره فرود آمد از اسب تور