نبد دسترسشان به خون ريختن * نشد سير دلشان ز آويختن
عمود از پس تيغ برداشتند * از اندازه پيكار بگذاشتند
ازان پس بران بر نهادند كار * كه زور آزمايند در كارزار
بدين گونه جستند ننگ و نبرد * كه از پشت زين اندر آرند مرد
كمر بند گيرد كرا زور بيش * ربايد ز اسب افگند خوار پيش
ز نيروى گردان دوال ركيب * گسست اندر آوردگاه از نهيب
هميدون نگشتند زاسبان جدا * نبودند بر يكدگر پادشا
پس از اسب هر دو فرود آمدند * ز پيكار يك بار دم بر زدند
گرفته بدست اسپشان ترجمان * دو جنگى بكردار شير دمان
بدان ماندگى باز برخاستند * بكشتى گرفتن بياراستند
ز شبگير تا سايه گسترد شيد * دو خونى ازين سان ببيم و اميد
همى رزم جستند يك با دگر * يكى را ز كينه نه برگشت سر
دهن خشك و غرقه شده تن در آب * ازان رنج و تابيدن آفتاب
و زان پس بدستورى يكدگر * برفتند پويان سوى آبخور
بخورد آب و برخاست بيژن به درد * ز دادار نيكى دهش ياد كرد
تن از درد لرزان چو از باد بيد * دل از جان شيرين شده نااميد
بيزدان چنين گفت كاى كردگار * تو دانى نهان من و آشكار
اگر داد بينى همى جنگ ما * برين كينه جستن بر آهنگ ما
ز من مگسل امروز توش مرا * نگه دار بيدار هوش مرا
[ كشته شدن هومان به دست بيژن ]
جگر خسته هومان بيامد چو زاغ * سيه گشته از درد رخ چون چراغ
بدان خستگى باز جنگ آمدند * گرازان بسان پلنگ آمدند
همى زور كرد اين بران آن برين * گه اين را بسودى گه آن را زمين
ز بيژن فزون بود هومان به زور * هنر عيب گردد چو برگشت هور
ز هر گونه زور آزمودند و بند * فراز آمد آن بند چرخ بلند
بزد دست بيژن بسان پلنگ * ز سر تا ميانش بيازيد چنگ
گرفتش به چپ گردن و راست ران * خم آورد پشت هيون گران
برآوردش از جاى و بنهاد پست * سوى خنجر آورد چون باد دست
فرو برد و كردش سر از تن جدا * فگندش بسان يكى اژدها
بغلتيد هومان به خاك اندرون * همه دشت شد سر بسر جوى خون
نگه كرد بيژن بدان پيل تن * فگنده چو سرو سهى بر چمن
شگفت آمدش سخت و برگشت ازوى * سوى كردگار جهان كرد روى
كه اى برتر از جايگاه و زمان * ز جان سخن گوى و روشن روان
توى تو كه جز تو جهاندار نيست * خرد را بدين كار پيكار نيست
مرا زين هنر سر بسر بهره نيست * كه با پيل كين جستنم زهره نيست
بكين سياوش بريدمش سر * بهفتاد خون برادر پدر
روانش روان ورا بنده باد * بچنگال شيران تنش كنده باد
سرش را بفتراك شبرنگ بست * تنش را به خاك اندر افگند پست