تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
فرستاد و فرزند را پيش خواند * بسى راز بايسته با او براند
بشيده چنين گفت كاى پر خرد * سپاه تو تيمار تو كى خورد
چنين دان كه اين لشكر بىشمار * كه آمد برين مرز چندين هزار
سپهدارشان رستم شير دل * كه از خاك سازد بشمشير گل
گو پيل تن رستم زابليست * ببين تا مر او را هم آورد كيست
چو كاموس و منشور و خاقان چين * گهار و چو گرگوى با آفرين
دگر كندر و شنگل آن شاه هند * سپاهى ز كشمير تا پيش سند
بنيروى اين رستم شيرگير * بكشتند و بردند چندى اسير
چهل روز با لشكر آويز بود * گهى رزم و گه بزم و پرهيز بود
سرانجام رستم بخم كمند * ز پيل اندر آورد و بنهاد بند
سواران و گردان هر كشورى * ز هر سو كه بود از بزرگان سرى
بدين كشور آمد كنون زين نشان * همان تاج داران گردنكشان
من ايدر نمانم بسى گنج و تخت * كه گردان شدست اندرين كار سخت
كنون هرچ گنجست و تاج و كمر * همان طوق زرين و زرين سپر
فرستم همه سوى الماس رود * نه هنگام جامست و بزم و سرود
هراسانم از رستم تيز چنگ * تن آسان كه باشد بكام نهنگ
بمردم نماند بروز نبرد * نپيچد ز بيم و ننالد ز درد
ز نيزه نترسد نه از تيغ تيز * بر آرد ز دشمن همى رستخيز
تو گفتى كه از روى و ز آهنست * نه مردم نژادست كآهرمنست
سليحست چندان برو روز كين * كه سير آيد از بار پشت زمين
زره دارد و جوشن و خود و گبر * بغرد بكردار غرنده ابر
نه بر تابد آهنگ او ژنده پيل * نه كشتى سليحش بدرياى نيل
يكى كوه زيرش بكردار باد * تو گويى كه از باد دارد نژاد
تگ آهوان دارد و هول شير * بناورد با شير گردد دلير
سخن گويد ار زو كنى خواستار * به دريا چو كشتى بود روزگار
مرا با دلاور بسى بود جنگ * يكى جوشنستش ز چرم پلنگ
سليحم نيامد برو كارگر * بسى آزمودم بگرز و تبر
كنون آزمون را يكى كارزار * بسازيم تا چون بود روزگار
گرايدونك يزدان بود يارمند * بگردد ببايست چرخ بلند
نه آن شهر ماند نه آن شهريار * سر آيد مگر بر من اين كارزار
اگر دست رستم بود روز جنگ * نسازم من ايدر فراوان درنگ
شوم تا بدان روى درياى چين * به دو مانم اين مرز توران زمين
به دو شيده گفت اى خردمند شاه * انوشه بدى تا بود تاج و گاه
ترا فرّ و برزست و مردانگى * نژاد و دل و بخت و فرزانگى
نبايد ترا پند آموزگار * نگه كن بدين گردش روزگار
چو پيران و هومان و فرشيدورد * چو كلباد و نستيهن شيرمرد
شكسته سليح و گسسته دلند * ز بيم و ز غم هر زمان بگسلند
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 420 | حكيم أبو القاسم الفردوسي