چه مايه بكشتند و چندى اسير * ببردند زان شهر برنا و پير
بسى سيم و زرّ و گرانمايه چيز * ستور و غلام و پرستار نيز
تهمتن بيامد سر و تن بشست * بپيش جهان داور آمد نخست
ز پيروز گشتن نيايش گرفت * جهان آفرين را ستايش گرفت
بايرانيان گفت با كردگار * بيامد نهانى هم از آشكار
بپيروزى اندر نيايش كنيد * جهان آفرين را ستايش كنيد
بزرگان بپيش جهان آفرين * نيايش گرفتند سر بر زمين
چو از پاك يزدان بپرداختند * بران نامدار آفرين ساختند
كه هر كس كه چون تو نباشد بجنگ * نشستن به آيد بنام و بننگ
تن پيل دارى و چنگال شير * زمانى نباشى ز پيگار سير
تهمتن چنين گفت كين زور و فر * يكى خلعتى باشد از دادگر
شما سر بسر بهره داريد زين * نه جاى گلهست از جهان آفرين
بفرمود تا گيو با ده هزار * سپردار و بر گستوانور سوار
شود تازيان تا بمرز ختن * نماند كه تركان شوند انجمن
چو بنمود شب جعد زلف سياه * از انديشه خمّيده شد پشت ماه
بشد گيو با آن سواران جنگ * سه روز اندر آن تاختن شد درنگ
بدانگه كه خورشيد بنمود تاج * بر آمد نشست از بر تخت عاج
ز توران بيامد سر افراز گيو * گرفته بسى نامداران نيو
بسى خوب چهر بتان طراز * گرانمايه اسپان و هر گونه ساز
فرستاد يك نيمه نزديك شاه * ببخشيد ديگر همه بر سپاه
و زان پس چو گودرز و چون طوس و گيو * چو گستهم و شيدوش و فرهاد نيو
ابا بيژن گيو برخاستند * يكى آفرين نو آراستند
چنين گفت گودرز كاى سرفراز * جهان را به مهر تو آمد نياز
نشايد كه بىآفرين تو لب * گشاييم زين پس بروز و بشب
كسى كو بپيمود روى زمين * جهان ديد و آرام و پرخاش و كين
بيك جاى زين بيش لشكر نديد * نه از موبد سالخورده شنيد
ز شاهان و پيلان و ز تخت عاج * ز مردان و اسپان و از گنج و تاج
ستاره بدان دشت نظّاره بود * كه اين لشكر از جنگ بيچاره بود
بگشتيم گرد دژ ايدر بسى * نديديم جز كينه درمان كسى
كه خوشان بديم از دم اژدها * كمان تو آورد ما را رها
توى پشت ايران و تاج سران * سزاوار و ما پيش تو كهتران
مكافات اين كار يزدان كند * كه چهر تو همواره خندان كند
بپاداش تو نيستمان دسترس * زبانها پر از آفرينست و بس
بزرگيت هر روز بافزون ترست * هنرمند رخش تو صد لشكرست
تهمتن بريشان گرفت آفرين * كه آباد بادا به گردن زمين
مرا پشت ز آزادگانست راست * دل روشنم بر زبانم گواست
ازان پس چنين گفت كايدر سه روز * بباشيم شادان و گيتى فروز