يكى حمله آورد كافور سخت * بران بارور خسروانى درخت
بينداخت تيغى بكردار تير * كه آيد مگر بر يل شيرگير
بپيش اندر آورد رستم سپر * فرو ماند كافور پرخاشخر
كمندى بينداخت بر سوى طوس * بسى كرد رستم برو بر فسوس
عمودى بزد بر سرش پور زال * كه بر هم شكستش سر و ترگ و يال
چنين تا در دژ يكى حمله برد * بزرگان نبودند پيدا ز خرد
در دژ ببستند و ز باره تيز * برآمد خروشيدن رستخيز
بگفتند كاى مرد با زور و هوش * برين گونه با ما بكينه مكوش
پدر نام تو چون بزادى چه كرد * كمند افگنى گر سپهر نبرد
دريغست رنج اندرين شارستان * كه داننده خواند ورا كارستان
چو تور فريدون ز ايران براند * ز هر گونه دانندگان را بخواند
يكى باره افگند زين گونه پى * ز سنگ و ز خشت و ز چوب و ز نى
برآورد ازينسان بافسون و رنج * بپالود رنج و تهى كرد گنج
بسى رنج بردند مردان مرد * كزين بارهء دژ بر آرند گرد
نبد كس بدين شارستان پادشا * بدين رنج بردن نيارد بها
سليحست و ايدر بسى خوردنى * به زير اندرون راه آوردنى
اگر ساليان رنج و رزم آورى * نباشد بدستت جز از داورى
نيايد برين باره بر منجنيق * از افسون سلم و دم جاثليق
چو بشنيد رستم پر انديشه شد * دلش از غم و درد چون بيشه شد
يكى رزم كرد آن نه بر آرزوى * سپاه اندر آورد بر چار سوى
بيك روى گودرز و يك روى طوس * پس پشت او پيل با بوق و كوس
بيك روى بر لشكر زابلى * زره دار با خنجر كابلى
چو آن ديد رستم كمان بر گرفت * همه دژ به دو ماند اندر شگفت
هر آن كس كه از باره سر بر زدى * زمانه سرش را بهم در زدى
ابا مغز پيكان همى راز گفت * ببد سازگارى همى گشت جفت
بن باره زان پس بكندن گرفت * ز ديوار مردم فگندن گرفت
ستونها نهادند زير اندرش * بيالود نفط سياه از برش
چو نيمى ز ديوار دژ كنده شد * به چوب اندر آتش پراگنده شد
فرود آمد آن بارهء تور گرد * ز هر سو سپاه اندر آمد بگرد
بفرمود رستم كه جنگ آوريد * كمانها و تير خدنگ آوريد
گوان از پى گنج و فرزند خويش * همان از پى بوم و پيوند خويش
همه سر بدادند يك سر بباد * گرامى تر آن كو ز مادر نزاد
دليران پياده شدند آن زمان * سپرهاى چينى و تير و كمان
برفتند با نيزهداران بهم * بپيش اندرون بيژن و گستهم
دم آتش تيز و باران تير * هزيمت بود زان سپس ناگزير
چو از بارهء دژ بيرون شدند * گريزان گريزان بهامون شدند
در دژ ببست آن زمان جنگجوى * بتاراج و كشتن نهادند روى