دگر نيمه ديهيم و گنج آن تست * كه امروز پيگار و رنج آن تست
نهادند برنامه بر مهر شاه * چو برزد سر از برج خرچنگ ماه
كمر بست شيده ز پيش پدر * فرستاده او بود و تيمار بر
بكردار آتش ز بيم گزند * بيامد بنزديك پولادوند
برو آفرين كرد و نامه بداد * همه كار رستم برو كرد ياد
كه رستم بيامد ز ايران بجنگ * ابا او سپاهى بسان پلنگ
ببند اندر آورد كاموس را * چو خاقان و منشور و فرطوس را
اسيران بسيار و پيلان رمه * فرستاد يك سر بايران همه
كنارنگ و جنگ آوران را بخواند * ز هر گونهء داستانها براند
بديشان بگفت آنچ در نامه بود * جهانگير برنا و خودكامه بود
بفرمود تا كوس بيرون برند * سراپردهء او به هامون برند
سپاه انجمن شد بكردار ديو * بر آمد ز گردان لشكر غريو
درفش از پس و پيش پولادوند * سپردار با تركش و با كمند
فرود آمد از كوه و بگذاشت آب * بيامد بنزديك افراسياب
پذيره شدندش يكايك سپاه * تبيره برآمد ز درگاه شاه
ببر در گرفتش جهان ديده مرد * ز كار گذشته بسى ياد كرد
بگفت آنك تيمار تركان ز كيست * سرانجام درمان اين كار چيست
خرامان بايوان خسرو شدند * براى و بانديشهء نو شدند
سخن راند هر گونه افراسياب * ز كار درنگ و ز بهر شتاب
ز خون سياوش كه بر دست اوى * چه آمد ز پرخاش و ز گفت و گوى
ز خاقان و منشور و كاموس گرد * گذشته سخنها همه بر شمرد
بگفت آنك اين رنجم از يك تنست * كه او را پلنگينه پيراهنست
نيامد سليحم به دو كارگر * بران ببر و آن خود و چينى سپر
بيابان سپردى و راه دراز * كنون چارهء كار او را بساز
پر انديشه شد جان پولادوند * كه آن بند را چون شود كاربند
چنين داد پاسخ بافراسياب * كه در جنگ چندين نبايد شتاب
گر آنست رستم كه مازندران * تبه كرد و بستد بگرز گران
بدريد پهلوى ديو سپيد * جگر گاه پولادغندى و بيد
مرا نيست پاياب با جنگ اوى * نيارم ببد كردن آهنگ اوى
تن و جان من پيش راى تو باد * هميشه خرد رهنماى تو باد
من او را بر انديشه دارم بجنگ * بگردش بگردم بسان پلنگ
تو لشكر بر آغال بر لشكرش * بانبوه تا خيره گردد سرش
مگر چاره سازم و گر نى بدست * برو يال او را نشايد شكست
ازو شاد شد جان افراسياب * مى روشن آورد و چنگ و رباب
بدانگه كه شد مست پولادوند * چنين گفت با او ببانگ بلند
كه من بر فريدون و ضحاك و جم * خور و خواب و آرام كردم دژم
برهمن بترسد ز آواز من * وزين لشكر گردن افراز من