ز روى هوا ابر تيره ببرد * فرود آمد از كوه رهّام گرد
يكى دست بازور جادو بدست * بهامون شد و بارگى بر نشست
هوا گشت زان سان كه از پيش بود * فروزنده خورشيد را رخ نمود
پدر را بگفت آنچ جادو چه كرد * چه آورد بر ما بروز نبرد
بديدند ازان پس دليران شاه * چو درياى خون گشته آوردگاه
همه دشت كشته ز ايرانيان * تن بىسران و سر بىتنان
چنين گفت گودرز آنگه بطوس * كه نه پيل ماند و نه آواى كوس
همه يك سره تيغها بركشيم * برآريم جوش ار كشند ار كشيم
همانا كه ما را سر آمد زمان * نه روز نبردست و تير و كمان
به دو گفت طوس اى جهان ديده مرد * هوا گشت پاك و بشد باد سرد
چرا سر همى داد بايد بباد * چو فريادرس فرّه و زور داد
مكن پيش دستى تو در جنگ ما * كنند اين دليران خود آهنگ ما
بپيش زمانه پذيره مشو * بنزديك بد خواه خيره مشو
تو در قلب با كاويانى درفش * همى دار در جنگ تيغ بنفش
سوى ميمنه گيو و بيژن بهم * نگهبانش بر ميسره گستهم
چو رهّام و شيدوش بر پيش صف * گرازه بكين بر لب آورده كف
شوم بركشم گرز كين از ميان * كنم تن فدى پيش ايرانيان
ازين رزمگه بر نگردانم اسپ * مگر خاك جايم بود چون زرسپ
اگر من شوم كشته زين رزمگاه * تو بركش سوى شاه ايران سپاه
مرا مرگ نامىتر از سرزنش * بهر جاى بيغارهء بدكنش
چنين است گيتى پر آزار و درد * ازو تا توان گرد بيشى مگرد
فزونيش يك روز بگزايدت * ببودن زمانى نيفزايدت
دگر باره برشد دم كرّ ناى * خروشيدن زنگ و هندى دراى
ز بانگ سواران پرخاشخر * درخشيدن تيغ و زخم تبر
ز پيكان و از گرز و ژوپين و تير * زمين شد بكردار درياى قير
همه دشت بىتن سر و يال بود * همه گوش پر زخم گوپال بود
چو شد رزم تركان برين گونه سخت * نديدند ايرانيان روى بخت
همى تيره شد روى اختر درشت * دليران بدشمن نمودند پشت
چو طوس و چو گودرز و گيو دلير * چو شيدوش و بيژن چو رهّام شير
همه برنهادند جان را به كف * همى رزم جستند بر پيش صف
هر آن كس كه با طوس در جنگ بود * همه نامدار و كنارنگ بود
بپيش اندرون خون همى ريختند * يلان از پس پشت بگريختند
يكى موبدى طوس يل را بخواند * پس پشت تو گفت جنگى نماند
نبايد كت اندر ميان آورند * بجان سپهبد زيان آورند
بگيو دلير آن زمان طوس گفت * كه با مغز لشكر خرد نيست جفت
كه ما را بدين گونه بگذاشتند * چنين روى از جنگ برگاشتند
برو باز گردان سپه را ز راه * ز بيغارهء دشمن و شرم شاه