سپر بر سر آورد و ننمود روى * نگه داشت هومان سر از تير اوى
چو او را پياده بران رزمگاه * بديدند گفتند توران سپاه
كه پردخت ماند كنون جاى اوى * ببردند پر مايه بالاى اوى
چو هومان بران زين تو زى نشست * يكى تيغ بگرفت هندى بدست
كه آيد دگر باره بر جنگ طوس * شد از شب جهان تيره چون آبنوس
همه نامداران پرخاش جوى * يكايك به دو در نهادند روى
چو شد روز تاريك و بيگاه گشت * ز جنگ يلان دست كوتاه گشت
بپيچيد هومان جنگى عنان * سپهبد به دو راست كرده سنان
بنزديك پيران شد از رزمگاه * خروشى بر آمد ز توران سپاه
ز تو خشم گردنكشان دور باد * درين جنگ فرجام ما سور باد
كه چون بود رزم تو اى نامجوى * چو با طوس روى اندر آمد به روى
همه پاك ما دل پر از خون بديم * جز ايزد نداند كه ما چون بديم
بلشكر چنين گفت هومان شير * كه اى رزم ديده سران دلير
چو روشن شود تيره شب روز ماست * كه اين اختر گيتى افروز ماست
شما را همه شادكامى بود * مرا خوبى و نيكنامى بود
ز لشكر همى بر خروشيد طوس * شب تيره تا گاه بانگ خروس
همى گفت هومان چه مرد منست * كه پيل ژيان هم نبرد منست
[ دو ديگر جنگ ايرانيان و تورانيان ]
چو چرخ بلند از شبه تاج كرد * شمامه پراگند بر لاژورد
طلايه ز هر سو برون تاختند * بهر پردهء پاسبان ساختند
چو بر زد سر از برج خرچنگ شيد * جهان گشت چون روى رومى سپيد
تبيره بر آمد ز هر دو سراى * جهان شد پر از نالهء كرّ ناى
هوا تيره گشت از فروغ درفش * طبر خون و شبگون و زرد و بنفش
كشيده همه تيغ و گرز و سنان * همه جنگ را گرد كرده عنان
تو گفتى سپهر و زمان و زمين * بپوشد همى چادر آهنين
بپرده درون شد خور تابناك * ز جوش سواران و از گرد و خاك
ز هرّاى اسپان و آواى كوس * همى آسمان بر زمين داد بوس
سپهدار هومان دمان پيش صف * يكى خشت رخشان گرفته به كف
همى گفت چون من برايم به جوش * برانگيزم اسپ و برآرم خروش
شما يك بيك تيغها بر كشيد * سپرهاى چينى بسر در كشيد
مبينيد جز يال اسپ و عنان * نشايد كمان و نبايد سنان
عنان پاك بر يال اسپان نهيد * بدانسان كه آيد خوريد و دهيد
بپيران چنين گفت كاى پهلوان * تو بگشاى بند سليح گوان
ابا گنج دينار جفتى مكن * ز بهر سليح ايچ زفتى مكن
كه امروز گرديم پيروز گر * بيابد دل از اختر نيك بر
وزين روى لشكر سپهدار طوس * بياراست بر سان چشم خروس
برو بر يلان آفرين خواندند * ورا پهلوان زمين خواندند