تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
بر آمد يكى ابر چون سندروس * زمين گشت از گرد چون آبنوس
سر سروران زير گرز گران * چو سندان شد و پتك آهنگران
ز خون رود گفتى ميستان شدست * ز نيزه هوا چون نيستان شدست
بسى سر گرفتار دام كمند * بسى خوار گشته تن ارجمند
كفن جوشن و بستر از خون و خاك * تن نازديده بشمشير چاك
زمين ارغوان و زمان سندروس * سپهر و ستاره پر آواى كوس
اگر تاج جويد جهانجوى مرد * و گر خاك گردد بروز نبرد
بناكام مى رفت بايد ز دهر * چه زو بهر ترياك يا بى چه زهر
ندانم سرانجام و فرجام چيست * برين رفتن اكنون ببايد گريست

[ كشتن توس ارژنگ را ]

يكى نامدارى بد ارژنگ نام * بابر اندر آورده از جنگ نام
برآورد از دشت آورد گرد * از ايرانيان جست چندى نبرد
چو از دور طوس سپهبد بديد * بغرّيد و تيغ از ميان بر كشيد
بپور زره گفت نام تو چيست * ز تركان جنگى ترا يار كيست
به دو گفت ارژنگ جنگى منم * سر افراز و شير درنگى منم
كنون خاك را از تو رخشان كنم * بآوردگه بر سر افشان كنم
چو گفتار پور زره شد ببن * سپهدار ايران شنيد اين سخن
بپاسخ نديد ايچ راى درنگ * همان آبدارى كه بودش بچنگ
بزد بر سر و ترگ آن نامدار * تو گفتى تنش سر نياورد بار
بر آمد ز ايران سپه بوق و كوس * كه پيروز بادا سر افراز طوس
غمى گشت پيران ز توران سپاه * ز تركان تهى ماند آوردگاه
دليران توران و كنداوران * كشيدند شمشير و گرز گران
كه يك سر بكوشيم و جنگ آوريم * جهان بر دل طوس تنگ آوريم
چنين گفت هومان كه امروز جنگ * بسازيد و دل را مداريد تنگ
گر ايدونك زيشان يكى نامور * ز لشكر برآرد به پيكار سر
پذيره فرستيم گردى دمان * ببينيم تا بر كه گردد زمان
وزيشان بتندى نجوييد جنگ * ببايد يك امروز كردن درنگ
بدانگه كه لشكر بجنبد ز جاى * تبيره بر آيد ز پرده سراى
همه يك سره گرزها بر كشيم * يكى از لب رود برتر كشيم
بانبوه رزمى بسازيم سخت * اگر يار باشد جهاندار و بخت

[ جنگ هومان با توس ]

باسپ عقاب اندر آورد پاى * بر انگيخت آن بارگى را ز جاى
تو گفتى يكى بارهء آهنست * و گر كوه البرز در جوشنست
به پيش سپاه اندر آمد بجنگ * يكى خشت رخشان گرفته بچنگ
بجنبيد طوس سپهبد ز جاى * جهان پر شد از نالهء كرّ ناى
بهومان چنين گفت كاى شور بخت * ز پاليز كين بر نيامد درخت
نمودم بارژنگ يك دست برد * كه بود از شما نامبردار و گرد