تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
خروشان بسر بر پراگند خاك * همه جامها كرد بر خويش چاك
چنين گفت با لشكر افراسياب * كه ما را بر آمد سر از خورد و خواب
همه كينه را چشم روشن كنيد * نهالى ز خفتان و جوشن كنيد
چو برخاست آواى كوس از درش * بجنبيد بر بارگه لشكرش
بزد ناى رويين و بر بست كوس * همى آسمان بر زمين داد بوس
بگردنكشان خسرو آواز كرد * كه اى نامداران روز نبرد
چو بر خيزد آواى كوس از دو روى * نجويد زمان مرد پرخاش جوى
همه رزم را دل پر از كين كنيد * بايرانيان پاك نفرين كنيد
خروش آمد و نالهء كرّ ناى * دم ناى رويين و هندى دراى
زمين آمد از سم ّ اسپان به جوش * بابر اندر آمد فغان و خروش
چو برخاست از دشت گرد سپاه * كس آمد بر رستم از ديده‌گاه
كه آمد سپاهى چو كوه گران * همه رزم جويان كند آوران
ز تيغ دليران هوا شد بنفش * برفتند با كاويانى درفش
برآمد خروش سپاه از دو روى * جهان شد پر از مردم جنگجوى
خور و ماه گفتى برنگ اندرست * ستاره بچنگ نهنگ اندرست
سپهدار تركان بر آراست جنگ * گرفتند گوپال و خنجر بچنگ
بيامد سوى ميمنه بارمان * سپاهى ز تركان دنان و دمان
سوى ميسره كهرم تيغ زن * بقلب اندرون شاه با انجمن
وزين روى رستم سپه بر كشيد * هوا شد ز تيغ يلان ناپديد
بياراست بر ميمنه گيو و طوس * سواران بيدار با پيل و كوس
چو گودرز كشواد بر ميسره * هجير و گرانمايگان يك سره
بقلب اندرون رستم زابلى * زره دار با خنجر كابلى
[ تو گفتى نه شب بود پيدا نه روز * نهان گشت خورشيد گيتى فروز ]
شد از سم ّ اسپان زمين سنگ رنگ * ز نيزه هوا همچو پشت پلنگ
تو گفتى هوا كوه آهن شدست * سر كوه پر ترگ و جوشن شدست
بابر اندر آمد سنان و درفش * درفشيدن تيغهاى بنفش

[ كشته شدن پيلسم به دست رستم ]

بيامد ز قلب سپه پيلسم * دلش پر ز خون كرده چهره دژم
چنين گفت با شاه توران سپاه * كه اى پر هنر خسرو نيك خواه
گرايدونك از من ندارى دريغ * يكى باره و جوشن و گرز و تيغ
ابا رستم امروز جنگ آورم * همه نام او زير ننگ آورم
بپيش تو آرم سر و رخش او * همان خود و تيغ جهان بخش او
ازو شاد شد جان افراسياب * سر نيزه بگذاشت از آفتاب
به دو گفت كاى نام بردار شير * همانا كه پيلت نيارد به زير
اگر پيل تن را بچنگ آورى * زمانه بر آسايد از داورى
بتوران چو تو كس نباشد بجاه * بگنج و بتيغ و بتخت و كلاه
بگردان سپهر اندر آرى سرم * سپارم ترا دختر و كشورم
از ايران و توران دو بهر آن تست * همان گوهر و گنج و شهر آن تست