تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
فريبنده ديوى ز دوزخ بجست * بيامد دل شاه تركان بخست
بران اهرمن نيز نفرين سزد * كه پيچد روانت سوى راه بد
پشيمان شوى زين بروز دراز * بپيچى زمانى بگرم و گداز
ندانم كه اين گفتن بد ز كيست * و زين آفريننده را راى چيست
چو ديوانه از جاى برخاستى * چنين خيره بد را بياراستى
كنون زو گذشتى به فرزند خويش * رسيدى به بيچاره پيوند خويش
نجويد همانا فرنگيس بخت * نه اورنگ شاهى نه تاج و نه تخت
به فرزند با كودكى در نهان * درفشى مكن خويشتن در جهان
كه تا زندهء بر تو نفرين بود * پس از زندگى دوزخ آيين بود
اگر شاه روشن كند جان من * فرستد و را سوى ايوان من
گرايدونك انديشه زين كودك است * همانا كه اين درد و رنج اندك است
بمان تا جدا گردد از كالبد * بپيش تو آرم به دو ساز بد
به دو گفت زينسان كه گفتى بساز * مرا كردى از خون او بىنياز
سپهدار پيران بدان شاد شد * از انديشه و درد آزاد شد
بيامد بدرگاه و او را ببرد * بسى نيز بر روزبانان شمرد
بىآزار بردش بسوى ختن * خروشان همه درگه و انجمن
چو آمد بايوان بگلشهر گفت * كه اين خوب رخ را ببايد نهفت
تو بر پيش اين نامور زينهار * بباش و بدارش پرستاروار
برين نيز بگذشت يك چند روز * گران شد فرنگيس گيتى فروز

[ اندر زادن كىخسرو ]

شبى قيرگون ماه پنهان شده * بخواب اندرون مرغ و دام و دده
چنان ديد سالار پيران بخواب * كه شمعى بر افروختى ز آفتاب
سياوش بر شمع تيغى بدست * بآواز گفتى نشايد نشست
[ كزين خواب نوشين سر آزاد كن * ز فرجام گيتى يكى ياد كن ]
كه روز نو آيين و جشنى نوست * شب سور آزاده كىخسروست
سپهبد بلرزيد در خواب خوش * بجنبيد گلشهر خورشيد فش
به دو گفت پيران كه برخيز و رو * خرامنده پيش فرنگيس شو
سياوش را ديدم اكنون بخواب * درخشان تر از بر سپهر آفتاب
كه گفتى مرا چند خسپى مپاى * بجشن جهانجوى كىخسرو آى
همى رفت گلشهر تا پيش ماه * جدا گشته بود از بر ماه شاه
بديد و بشادى سبك باز گشت * همانگاه گيتى پر آواز گشت
بيامد بشادى بپيران بگفت * كه اينت بآيين خور و ماه جفت
يكى اندر آى و شگفتى ببين * بزرگى و راى جهان آفرين
تو گويى نشايد مگر تاج را * و گر جوشن و ترگ و تاراج را
سپهبد بيامد بر شهريار * بسى آفرين كرد و بردش نثار
بران برز و بالا و آن شاخ و يال * تو گويى برو بر گذشتست سال
ز بهر سياوش دو ديده پر آب * همى كرد نفرين بر افراسياب