تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
ابى پرّ و پيكان يكى تير كرد * بدشت اندر آهنگ نخچير كرد
چو ده ساله شد گشت گردى سترگ * به زخم گراز آمد و خرس و گرگ
و زان جايگه شد بشير و پلنگ * هم آن چوب خمّيده بد سازِ جنگ
چنين تا بر آمد برين روزگار * بيامد بفرمان آموزگار
شبان اندر آمد ز كوه و ز دشت * بناليد و نزديك پيران گذشت
كه من زين سرافراز شير يله * سوى پهلوان آمدم با گله
همى كرد نخچير آهو نخست * بر شير و جنگ پلنگان نجست
كنون نزد او جنگ شير دمان * همانست و نخچير آهو همان
نبايد كه آيد برو برگزند * بياويزدم پهلوان بلند
چو بشنيد پيران بخنديد و گفت * نماند نژاد و هنر در نهفت
نشست از بر بارهء دست كش * بيامد بر خسرو شيرفش
بفرمود تا پيش او شد به مهر * نگه كرد پيران بران فرّ و چهر
ببر در گرفتش زمانى دراز * همى گفت با داور پاك راز
به دو گفت كىخسرو پاك دين * به تو باد رخشنده توران زمين
ازيرا كسى كت نداند همى * جز از مهربانت نخواند همى
شبان زاده را چنين در كنار * بگيرى و از كس نيايدت عار
خردمند را دل برو بر بسوخت * بكردار آتش رخش بر فروخت
به دو گفت كاى يادگار مهان * پسنديده و ناسپرده جهان
[ كه تاج سر شهرياران توى * كه گويد كه پور شبانان توى ]
شبان نيست از گوهر تو كسى * و زين داستان هست با من بسى
ز بهر جوان اسپ و بالاى خواست * همان جامهء خسرو آراى خواست
بايوان خراميد با او بهم * روانش ز بهر سياوش دژم
همى پرورانيدش اندر كنار * به دو شادمان گردش روزگار
بدين نيز بگذشت چندى سپهر * بمغز اندرون داشت با شاه مهر

[ آوردن پيران كىخسرو را پيش افراسياب ]

شب تيره هنگام آرام و خواب * كس آمد ز نزديك افراسياب
بران تيرگى پهلوان را بخواند * گذشته سخنها فراوان براند
كز انديشهء بد همه شب دلم * بپيچيد و ز غم همى بگسلم
ازين كودكى كز سياوش رسيد * تو گفتى مرا روز شد ناپديد
نبيره فريدون شبان پرورد * ز راى و خرد اين كى اندر خورد
ازو گر نوشته به من بر بديست * نشايد گذشتن كه آن ايزديست
چو كار گذشته نيارد به ياد * زيد شاد و ما نيز باشيم شاد
و گر هيچ خوى بد آرد پديد * بسان پدر سر ببايد بريد
به دو گفت پيران كه اى شهريار * ترا خود نبايد كس آموزگار
يكى كودكى خرد چون بيهشان * ز كار گذشته چه دارد نشان
تو خود اين مينديش و بد را مكوش * چه گفت آن خردمند بسيار هوش
كه پروردگار از پدر برترست * اگر زاده را مهر با مادرست
نخستين به پيمان مرا شاد كن * ز سوگند شاهان يكى ياد كن