تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
فريدون بداد و بتخت و كلاه * همى داشتى راستى را نگاه
ز پيران چو بشنيد افراسياب * سر مرد جنگى در آمد ز خواب
يكى سخت سوگند شاهانه خورد * بروز سپيد و شب لاژورد
بدادار كو اين جهان آفريد * سپهر و دد و دام و جان آفريد
كه نايد بدين كودك از من ستم * نه هرگز برو بر زنم تيز دم
زمين را ببوسيد پيران و گفت * كه اى دادگر شاه بىيار و جفت
برين بند و سوگند تو ايمنم * كنون يافت آرام جان و تنم
و زانجا بر خسرو آمد دمان * رخى ارغوان و دلى شادمان
به دو گفت كز دل خرد دور كن * چو رزم آورد پاسخش سور كن
مرو پيش او جز به ديوانگى * مگردان زبان جز به بيگانگى
مگرد ايچ گونه بگرد خرد * يك امروز بر تو مگر بگذرد
بسر بر نهادش كلاه كيان * ببستش كيانى كمر بر ميان
يكى بارهء گام زن خواست نغز * برو بر نشست آن گو پاك مغز
بيامد بدرگاه افراسياب * جهانى برو ديده كرده پر آب
روارو بر آمد كه بگشاى راه * كه آمد نو آيين يكى پيشگاه
همى رفت پيش اندرون شاه گرد * سپهدار پيران ورا پيش برد
بيامد بنزديك افراسياب * نيا را رخ از شرم او شد پر آب
بران خسروى يال و آن چنگ او * بدان شاخ و آن فرّ و اورنگ او
زمانى نگه كرد و نيكو بديد * همى گشت رنگ رخش ناپديد
تن پهلوان گشت لرزان چو بيد * ز جان جوان پاك بگسست اميد
زمانى چنان بود بگشاد چهر * زمانه بدلش اندر آورد مهر
بپرسيد كاى نو رسيده جوان * چه آگاه دارى ز كار جهان
بر گوسفندان چه گردى همى * زمين را چه گونه سپردى همى
چنين داد پاسخ كه نخچير نيست * مرا خود كمان و پر تير نيست
بپرسيد بازش ز آموزگار * ز نيك و بد و گردش روزگار
به دو گفت جايى كه باشد پلنگ * بدرّد دل مردم تيز چنگ
سه ديگر بپرسيدش از مام و باب * ز ايوان و از شهر و ز خورد و خواب
چنين داد پاسخ كه درّنده شير * نيارد سگ كارزارى به زير
بخنديد خسرو ز گفتار اوى * سوى پهلوان سپه كرد روى
به دو گفت كين دل ندارد بجاى * ز سر پرسمش پاسخ آرد ز پاى
نيايد همانا بد و نيك از وى * نه زينسان بود مردم كينه‌جوى
رو اين را به خوبى بمادر سپار * بدست يكى مرد پرهيزگار
گسى كن بسوى سياوش گرد * مگردان بد آموز را هيچ گرد
ز اسپ و پرستنده و بيش و كم * بده هرچ بايد ز گنج و درم

[ بازگشتن كىخسرو به سياوشگرد ]

سپهبد برو كرد لختى شتاب * برون بردش از پيش افراسياب
بايوان خويش آمد افروخته * خرامان و چشم بدى دوخته
همى گفت كز دادگر كردگار * درخت نو آمد جهان را ببار
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 270 | حكيم أبو القاسم الفردوسي