تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
ترا چون پدر باشد افراسياب * همه بنده باشيم زين روى آب
ز پيوستگان هست بيش از هزار * پرستندگانند با گوشوار
تو بىكام دل هيچ دم برمزن * ترا بنده باشد همى مرد و زن
مرا گر پذيرى تو با پير سر * ز بهر پرستش ببندم كمر
برفتند هر دو بشادى بهم * سخن ياد كردند بر بيش و كم
همه ره ز آواى چنگ و رباب * همى خفته را سر بر آمد ز خواب
همى خاك مشكين شد از مشك و زر * همى اسپ تازى بر آورد پر
سياوش چو آن ديد آب از دو چشم * بباريد و ز انديشه آمد بخشم
كه ياد آمدش بوم زابلستان * بياراسته تا بكابلستان
همان شهر ايرانش آمد به ياد * همى بركشيد از جگر سرد باد
ز ايران دلش ياد كرد و بسوخت * بكردار آتش رخش بر فروخت
ز پيران بپيچيد و پوشيد روى * سپهبد بديد آن غم و درد اوى
بدانست كو را چه آمد به ياد * غمى گشت و دندان بلب بر نهاد
بقچقار باشى فرود آمدند * نشستند و يك بار دم بر زدند
نگه كرد پيران بديدار او * نشست و بر و يال و گفتار او
به دو در دو چشمش همى خيره ماند * همى هر زمان نام يزدان بخواند
به دو گفت كاى نامور شهريار * ز شاهان گيتى توى يادگار
سه چيزست بر تو كه اندر جهان * كسى را نباشد ز تخم مهان
يكى آنك از تخمهء كىقباد * همى از تو گيرند گويى نژاد
و ديگر زبانى بدين راستى * بگفتار نيكو بياراستى
سه ديگر كه گويى كه از چهر تو * ببارد همى بر زمين مهر تو
چنين داد پاسخ سياوش بدوى * كه اى پير پاكيزه و راست گوى
خنيده بگيتى به مهر و وفا * ز آهرمنى دور و دور از جفا
گر ايدونك با من تو پيمان كنى * شناسم كه پيمان من مشكنى
گر از بودن ايدر مرا نيكويست * برين كردهء خود نبايد گريست
و گر نيست فرماى تا بگذرم * نمايى ره كشورى ديگرم
به دو گفت پيران كه منديش زين * چو اندر گذشتى ز ايران زمين
مگردان دل از مهر افراسياب * مكن هيچ گونه برفتن شتاب
پراگنده نامش بگيتى بديست * و ليكن جز اينست مرد ايزديست
خرد دارد و راى و هوش بلند * بخيره نيايد به راه گزند
مرا نيز خويشيست با او به خون * همش پهلوانم همش رهنمون
همانا برين بوم و بر صد هزار * بفرمان من بيش باشد سوار
همم بوم و بر هست و هم گوسفند * هم اسپ و سليح و كمان و كمند
مرا بىنيازيست از هر كسى * نهفته جزين نيز هستم بسى
فداى تو بادا همه هرچ هست * گرايدونك سازى بشادى نشست
پذيرفتم از پاك يزدان ترا * براى و دل هوشمندان ترا
كه بر تو نيايد ز بدها گزند * نداند كسى راز چرخ بلند
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 235 | حكيم أبو القاسم الفردوسي