تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1345

مساهمون:

ص١٣٤٥
گر از من بَد آگاهى آرد كسى * مباش اندرين كار غمگين بسى
چنان دان كه اندر سراى سپنج * كسى كو نهد گنج با دست رنج
چو گاه آيدش زين جهان بگذرد * از ان رنج او ديگرى برخورد
هميشه بيزدان پرستان گراى * بپرداز دل زين سپنجى سراى
كه آمد بتنگ اندرون روزگار * نبيند مرا زين سپس شهريار
تو با هر كه از دودهء ما بود * اگر پير اگر مرد برنا بود
همه پيش يزدان نيايش كنيد * شب تيره او را ستايش كنيد
بكوشيد و بخشنده باشيد نيز * ز خوردن بفردا ممانيد چيز
كه من با سپاهى به سختى درم * برنج و غم و شوربختى درم
رهايى نيابم سرانجام ازين * خوشا باد نوشين ايران زمين
چو گيتى شود تنگ بر شهريار * تو گنج و تن و جان گرامى مدار
كزين تخمهء نامدار ارجمند * نماندست جز شهريار بلند
ز كوشش مكن هيچ سستى به كار * بگيتى جز و نيستمان يادگار
ز ساسانيان يادگار اوست بس * كزين پس نبينند زين تخمه كس
دريغ اين سر و تاج و اين مهر و داد * كه خواهد شد اين تخت شاهى بباد
تو پدرود باش و بىآزار باش * ز بهر تن شه بتيمار باش
گر او را بد آيد تو شو پيش اوى * بشمشير بسپار پرخاش جوى
چو با تخت منبر برابر كنند * همه نام بو بكر و عمّر كنند
تبه گردد اين رنجهاى دراز * نشيبى درازست پيش فراز
نه تخت و نه ديهيم بينى نه شهر * ز اختر همه تازيان راست بهر
چو روز اندر آيد بروز دراز * شود ناسزا شاهِ گردن فراز
بپوشد از يشان گروهى سياه * ز ديبا نهند از بر سر كلاه
نه تخت و نه تاج و نه زرينه كفش * نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
برنجد يكى ديگرى بر خورد * بداد و ببخشش همى ننگرد
شب آيد يكى چشمه رخشان كند * نهفته كسى را خروشان كند ( ؟ )
ستانندهء روزشان ديگرست * كمر بر ميان و كله بر سرست ( ؟ )
ز پيمان بگردند و ز راستى * گرامى شود كژى و كاستى
پياده شود مردم جنگجوى * سوار آنك لاف آرد و گفت و گوى
كشاورز جنگى شود بىهنر * نژاد و هنر كمتر آيد ببر
ربايد همى اين از ان آن ازين * ز نفرين ندانند باز آفرين
نهان بدتر از آشكارا شود * دل شاهشان سنگ خارا شود
بدانديش گردد پدر بر پسر * پسر بر پدر همچنين چاره گر
شود بندهء بىهنر شهريار * نژاد و بزرگى نيايد به كار
بگيتى كسى را نماند وفا * روان و زبانها شود پر جفا
از ايران و ز ترك و ز تازيان * نژادى پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترك و نه تازى بود * سخنها بكردار بازى بود
همه گنجها زير دامن نهند * بميرند و كوشش بدشمن دهند